ویو چویا
ویو چویا:
یک ماه از روزی که به مافیا اومدم میگذره و به طرز عجیبی همه چیز داره عالی پیش میره...
اوه.راستش نه همه چیز چون یه زرافه ی بانداژی همش میره روی مخم. شیطونه میگه برم یکی بزنم تو سرش مغزش تکون بخوره ولی من نباید به هیچ کدوم از اعضای مافیا صدمه بزنم و این دستور موری-سانه.
چویا آهی از سر خستگی کشید و از پشت میز کارش بلند شد و به سمت تختش رفت.
چویا به مأموریت مشترک خودش با دازای فکر میکرد ولی از سر خستگی زود خوابش برد.
فردا صبح ویو دازای:
آاااخخ خیلی خستمهههه من نمیخاممم بیدار شششمممم ولی امروز من و اون هویج کوتوله باید بریم مأموریت و منم حسابی میتونم چوچو رو اذیت کنم و این تنها دلیلیه که پا میشم. راستش مشتاقم قیافه ی عصبانی چوچو رو ببینم.
پا شدم و لباسم رو پوشیدم رفتم آب صورتم زدمو صبحونه خوردم. به سمت اتاق موری-سان راه افتادم و به راه های کرم ریزی روی هویج فکر کردم. چطوره روی کلاهش نقاشی بکشم.حیحح حیحححی. اما اون موقع مردنم تضمین شدس:(
به اتاق موری-سان رسیدم. از توی اتاق صدای چوچو میومد. شرط میبندم الان عصبانی که چرا باید با من بیاد مأموریت. وارد شدم و به موری-سان سلام کردم و واسه چویا هم دست تکون دادم.
خب اینم از پارت اول😅امیدوارم خوشتون اومده باشه🌸انتقادات و پیشاهاداتتون رو تو کامنت ها بگید.💜
یک ماه از روزی که به مافیا اومدم میگذره و به طرز عجیبی همه چیز داره عالی پیش میره...
اوه.راستش نه همه چیز چون یه زرافه ی بانداژی همش میره روی مخم. شیطونه میگه برم یکی بزنم تو سرش مغزش تکون بخوره ولی من نباید به هیچ کدوم از اعضای مافیا صدمه بزنم و این دستور موری-سانه.
چویا آهی از سر خستگی کشید و از پشت میز کارش بلند شد و به سمت تختش رفت.
چویا به مأموریت مشترک خودش با دازای فکر میکرد ولی از سر خستگی زود خوابش برد.
فردا صبح ویو دازای:
آاااخخ خیلی خستمهههه من نمیخاممم بیدار شششمممم ولی امروز من و اون هویج کوتوله باید بریم مأموریت و منم حسابی میتونم چوچو رو اذیت کنم و این تنها دلیلیه که پا میشم. راستش مشتاقم قیافه ی عصبانی چوچو رو ببینم.
پا شدم و لباسم رو پوشیدم رفتم آب صورتم زدمو صبحونه خوردم. به سمت اتاق موری-سان راه افتادم و به راه های کرم ریزی روی هویج فکر کردم. چطوره روی کلاهش نقاشی بکشم.حیحح حیحححی. اما اون موقع مردنم تضمین شدس:(
به اتاق موری-سان رسیدم. از توی اتاق صدای چوچو میومد. شرط میبندم الان عصبانی که چرا باید با من بیاد مأموریت. وارد شدم و به موری-سان سلام کردم و واسه چویا هم دست تکون دادم.
خب اینم از پارت اول😅امیدوارم خوشتون اومده باشه🌸انتقادات و پیشاهاداتتون رو تو کامنت ها بگید.💜
- ۱۴۶
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط