‍ ‍ کاش مـن و تـو

‍ ‍ کاش مـن و تـو
دو جلد از یک رمان عاشـقانه بودیم..

تنـگ در آغوش همـ
خوابیده در قفسـه های
کتابخانه ای روستایی !
گاهی تـو را
گاهی مـرا،
تنها به سبب
تشدید دلتنـگی هایمان
به امانت می بردند. . .

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱۲)

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۴: گروه تحقیقمعلم...

یادم می آید،نگران بودم که تنهایم بگذاری،مرا در اغوش گرفتی و ...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

عجیب است…گاهی کسی را داری،اما دلت برایش تنگ می‌شود،برای حرف‌...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

عاشقانه های شبنم

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط