‍ ‍ کاش مـن و تـو

‍ ‍ کاش مـن و تـو
دو جلد از یک رمان عاشـقانه بودیم..

تنـگ در آغوش همـ
خوابیده در قفسـه های
کتابخانه ای روستایی !
گاهی تـو را
گاهی مـرا،
تنها به سبب
تشدید دلتنـگی هایمان
به امانت می بردند. . .

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱۲)

خوش به حالت،پیش خودت هستی‌#علیرضا_روشن

حتماً کسی را در زندگی دوست بدارید، چیزی را حتی! فرصت بسیار ک...

رفتن ؛ کار آدم هاست !می آیند می مانند ؛و یک روز چمدان می بند...

خواهرم اولین هدیه اش را در زیر زمین لا به لای لباس های بی حو...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۴: گروه تحقیقمعلم...

آغوشِ تــــــــــو که باشد ....خواب دیگر بهانه ای برایِ خستـ...

یادم می آید،نگران بودم که تنهایم بگذاری،مرا در اغوش گرفتی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط