#محرم

#محرم
علی اکبرم
تنت را نیزه ها بوسیده بودند

به روی خاک ها پاشیده بودند

نشد کاری کنم وقتی رسیدم

تو را با اسب ها کوبیده بودند
دیدگاه ها (۱)

#محرمغوغایے شد به پا، اسب اشتباهے رفتپیش چشــــم بابا، دنیا ...

#محرماگر دنیا و مافے‌ها، همہ گردد زر و زیورهمہ عالم نمےارزد ...

#محرمهر چه کردم دگر انگار پیمبر نشدی...در عبا جسم تو را هر چ...

ﮔﻮﺯﺩﻥ ﺗﻮﮐﻮﻟﻦ ﯾﺎﺵ ﻣﻨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻭﻻ ﺑﯿﻠﻤﺰﺑﯿﺮ ﮐﺲ ﻣﻨﻪ ﺗﺎﯼ ﻋﺸﻘﯿﻮﻩ ﺣﯿ...

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بی‌حد و...

‌اكنون بيشتر از هميشه به تو فكر می کنم. امروز باران می آید، ...

رمان لیچاپارت ۲۱یوسف:یعنی می‌شناسیش اما نمیدونی کیهفاطما:اره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط