از کنار هردختری که رد می شد

از کنار هردختری که رد می شد


یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...


یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود!


یک آن دیدم مقابل من است


نفسم حبس شد


چـــادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم


ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...


حالا دیگر چـادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...


خدایا ممنون بابت این سپرِ بلا :)
دیدگاه ها (۱)

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۷ (پایانی): طلوعی در تاریکینفس تو...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁵﴿ویو تهیونگ﴾با اشاره‌ی دستم، همه در سک...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

مافیای من

پارت ۸۲

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹²جونگ‌کوک توی حیاط بود.اما..اما تنش غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط