گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبـی هست و من مرتب نوک خود را پُر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبـی که تو می آوری بسیـار زیاد است ! و این آب فایده ندارد . گفت : شایـد نتـوانم آتش را خـامـوش کنـم ؛ اما آن هنگام که خـداونـد می پرسد : زمانـی که دوستت در آتش مـی سوخت تو چـه مـی کردی ؟ پاسـخ مـی دهـم : هـر آنچـه از مـن بـرمـی آمـد . التـماس دعـا
دیدگاه ها (۶)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

هشدار فرمانده کل قوا شهر اندیشه

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

.#درسهای_بسیار_مفید🔻زنی مبلغ دو ۲ ملیون تومان را گم کرده بود...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط