اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "2"
"ویو جئون آنجلینا"
در خونه باز کردم و وارد شدم..
چراغ ها شروع بود، عجیب بود چون همیشه این ساعت تقریبا همه مشغول کار توی اتاق های خودشون بودن..
ساعت حدودن 1 شب بود
وارد سالن شدم؛ دیدم بابا و مامان، و داداشا نشستن دارن صحبت میکنن چهره هاشون جدی بود و انگار خیلی موضوع جدی بود..
گلومو صاف کردم و با شادی گفتم:
+"سلام سلام."
بابا و مامان هم زمان گفتن:
_"سلام دخترم."
و داداشا هم سر تکون دادن..
+"چیزی شده؟."
نگاه هاشون بین هم دیگه چرخید و انگار با چشم و ابرو باهم حرف میزدن، اخمی کردمو گفتم:
+"نمیگین؟."
جونگ کوک تا الان سکوت کرده بود گفت:
_"بشین."
لحنش خیلی جدی بود طوری که انگار اصلا حوصله نداشته باشه..
منم لجبازی نکردمو اروم روی مبل تک نفره نشستم و کیفمو روی دسته ی مبل گذاشتم
بابا با چشم به مامان اشاره کرد که تو بگو، و منم متوجه شدم موضوع کاره
_"دخترم."
مامان گفت
+"جانم مامان؟."
_"پدرت یه قرار داد با خانواده پارک بسته، و اون قرارداد ممکنه در نهایت هرچیزی باشه این قرار داد برای نجات تو از وارث زن مافیا بودنه."
خیلی جدی داشت میگفت ولی من حس کردم مشکلی این وسط هست؛
+"و مشکل اصلی این نیست..
چی شده مامان؟."
_"تهیونگ باید با پسر بزرگ تره خاندان پارک قمار بازی کنه، و هرکدوم برنده بشه خواسته ای داره."
با این حرف مامان تنم به لرز افتاد، منظور جیمین از جئون ها همیشه برنده نیستن این بوده پس..
اگر تهیونگ ببازه؟
جیمین چی درخواست میکنه..
تهیونگ گفت:
_"حالا که اینو فهمیدی، به مامان و بابا شب بخیر بگو بعد بیا حیاط، من و جونگ کوک کارت داریم."
هنوز اونو هضم نکرده بودم..
باشه ای اروم گفتمو گونه مامانو بوسیدم..
_"نترس خب؟."
سری تکون دادمو به اتاقم رفتم
کوک و ته چی میخواستن بگن؟ نکنه فهمیدن با جیمین مسابقه دادم..
هوفی کشیدمو ارایشمو با پد پاک کردم و تند تند لباس خونگیمو تنم کردمو از اتاق بیرون رفتم، تا از پله ها پایین رفتم غر غر کردم و وارد حیاط شدم..
هعی دوتا شازده کنار هم نشسته بودنو ور ور میکردن..
+"میبینم جمع تون جمعمه."
جونگ کوک خنده ای کوتاه کرد:
_"حسوده پرو."
+"عجبا."
تهیونگ گفت:
_"کل کل کردن واسه بعد."
+"باز چیکار کردم؟."
جونگ کوک لیوان اب داد دستم و منم کم کم شروع به خوردنش کردم..
تا تهیونگ گفت:
_"با پارک جیمین مسابقه دادی."
همینو که گفت اب تو گلوم پرید و چند سرفه پشت سر هم کردم..
شرط=
200 لایک، 100 بازنشر
پارت "2"
"ویو جئون آنجلینا"
در خونه باز کردم و وارد شدم..
چراغ ها شروع بود، عجیب بود چون همیشه این ساعت تقریبا همه مشغول کار توی اتاق های خودشون بودن..
ساعت حدودن 1 شب بود
وارد سالن شدم؛ دیدم بابا و مامان، و داداشا نشستن دارن صحبت میکنن چهره هاشون جدی بود و انگار خیلی موضوع جدی بود..
گلومو صاف کردم و با شادی گفتم:
+"سلام سلام."
بابا و مامان هم زمان گفتن:
_"سلام دخترم."
و داداشا هم سر تکون دادن..
+"چیزی شده؟."
نگاه هاشون بین هم دیگه چرخید و انگار با چشم و ابرو باهم حرف میزدن، اخمی کردمو گفتم:
+"نمیگین؟."
جونگ کوک تا الان سکوت کرده بود گفت:
_"بشین."
لحنش خیلی جدی بود طوری که انگار اصلا حوصله نداشته باشه..
منم لجبازی نکردمو اروم روی مبل تک نفره نشستم و کیفمو روی دسته ی مبل گذاشتم
بابا با چشم به مامان اشاره کرد که تو بگو، و منم متوجه شدم موضوع کاره
_"دخترم."
مامان گفت
+"جانم مامان؟."
_"پدرت یه قرار داد با خانواده پارک بسته، و اون قرارداد ممکنه در نهایت هرچیزی باشه این قرار داد برای نجات تو از وارث زن مافیا بودنه."
خیلی جدی داشت میگفت ولی من حس کردم مشکلی این وسط هست؛
+"و مشکل اصلی این نیست..
چی شده مامان؟."
_"تهیونگ باید با پسر بزرگ تره خاندان پارک قمار بازی کنه، و هرکدوم برنده بشه خواسته ای داره."
با این حرف مامان تنم به لرز افتاد، منظور جیمین از جئون ها همیشه برنده نیستن این بوده پس..
اگر تهیونگ ببازه؟
جیمین چی درخواست میکنه..
تهیونگ گفت:
_"حالا که اینو فهمیدی، به مامان و بابا شب بخیر بگو بعد بیا حیاط، من و جونگ کوک کارت داریم."
هنوز اونو هضم نکرده بودم..
باشه ای اروم گفتمو گونه مامانو بوسیدم..
_"نترس خب؟."
سری تکون دادمو به اتاقم رفتم
کوک و ته چی میخواستن بگن؟ نکنه فهمیدن با جیمین مسابقه دادم..
هوفی کشیدمو ارایشمو با پد پاک کردم و تند تند لباس خونگیمو تنم کردمو از اتاق بیرون رفتم، تا از پله ها پایین رفتم غر غر کردم و وارد حیاط شدم..
هعی دوتا شازده کنار هم نشسته بودنو ور ور میکردن..
+"میبینم جمع تون جمعمه."
جونگ کوک خنده ای کوتاه کرد:
_"حسوده پرو."
+"عجبا."
تهیونگ گفت:
_"کل کل کردن واسه بعد."
+"باز چیکار کردم؟."
جونگ کوک لیوان اب داد دستم و منم کم کم شروع به خوردنش کردم..
تا تهیونگ گفت:
_"با پارک جیمین مسابقه دادی."
همینو که گفت اب تو گلوم پرید و چند سرفه پشت سر هم کردم..
شرط=
200 لایک، 100 بازنشر
- ۴.۰k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط