و آتش چنان سوخت بال و پرت را

و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتّی ندیدیم خاکسترت را
به دنبال دفترچه ی خاطراتت
دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را
و پیدا نکردم در آن کنج غربت
به جز آخرین صفحه ی دفترت را
همان دستمالی که پیچیده بودی
در آن مهر و تسبیح و انگشترت را
همان دستمالی که یک روز بستی
به آن زخم بازوی همسنگرت را
همان دست هایی که پولک نشان شد
و پوشید اسرار چشم ترت را
سحرگاه رفتن زدی با لطافت
به پیشانی ام بوسه آخرت را
و با غربتی کهنه تنها نهادی
مرا آخرین پاره پیکرت را
و تا حال می سوزم از یاد روزی
که تشییع کردم تن بی سرت را
کجا می روی ای مسافر؟ درنگی!
ببر با خودت پاره ی دیگرت را
محمّدکاظم کاظمی
دیدگاه ها (۲)

لحظه ای که مادر شهید، عکسی که نباید ببیند را اتفاقی در گوشی ...

🍃مسئولیت‌پذیری با تعهد حداکثری#سبک_زندگی#شهید‌مدافع‌حرم‌مهدی...

ای شهیــــد...راه ادامه دارد ...#شهید‌مدافع‌حرم‌ابراهیم‌عشری...

شادی روح رهبر شهید سید علی خامنه ای صلواتی بفرستیم#لبیک_یامه...

به احترام ماکان و همکلاسی هاش برپا#مدرسه #میناب #میناب_۱۶۸💔 ...

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَي...

#شهید_مصطفی_علیخانی #دی_چهارصد_چهار

هواللهم اجعلني من العارفين المتحررين من الخوف والرجاء.الهی،م...

خدا لعنتت کنه ترامپ پدر سگ 😠 😡 😠 😡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط