رفتم خونه
رفتم خونه
ات :سلام (مضطرب)
ته: چیزی شده
ات: راستش جیمین و دیدم
ته :خب چرا آنقدر مضطربی
ات: چون گفت برگردم عمارت چون کوک سرطان گرفته
ته: بغلم کرد
ته: هرکاری که به نظرت درسته انجام بده
ات: یعنی تو مخالف نیستی
ته :من بدون تو زندگیم سخت میشه ولی کاری که درسته از نظر خودت و انجام بده
ات: ممنون بهش فکر میکنم
ویو ات
رفتم سمت اتاقمو تصمیم گرفتم برم عمارت میدونم که زندگیم دوباره وحشتناک میشه ولی نمیتونم بزارم اربابم جلوم بمیره
ادمین: از خداتم باشه زنیکه ایششش
برگردیم سر فیک
رفتم طبقه پایین دیدم تهیونگ داره گریه میکنه
ات: تهیونگ
ته: بله اشکاشو پاک کرد
ات :میخوام برم
ته: تصمیم درستی گرفتی( بغض)
ات: تهیونک چیشدع
ته :فقط نمیتونم دوباره دوریت و تحمل کنم
ات: برمیگردم
ته: جئون آدمی نیست که بزارع بری ولی اگه الان ازادت کرد حتما بازم میکنه
آت: فردا میرم
ته :زنگ بزن جیمین
ات: چشم
فردا
ویو آت
رفتم بیرون و یه بنز جلو در بود داخلش جیمین و بادیگارد بود رفتم و سوار شدم
ات :سلام (مضطرب)
ته: چیزی شده
ات: راستش جیمین و دیدم
ته :خب چرا آنقدر مضطربی
ات: چون گفت برگردم عمارت چون کوک سرطان گرفته
ته: بغلم کرد
ته: هرکاری که به نظرت درسته انجام بده
ات: یعنی تو مخالف نیستی
ته :من بدون تو زندگیم سخت میشه ولی کاری که درسته از نظر خودت و انجام بده
ات: ممنون بهش فکر میکنم
ویو ات
رفتم سمت اتاقمو تصمیم گرفتم برم عمارت میدونم که زندگیم دوباره وحشتناک میشه ولی نمیتونم بزارم اربابم جلوم بمیره
ادمین: از خداتم باشه زنیکه ایششش
برگردیم سر فیک
رفتم طبقه پایین دیدم تهیونگ داره گریه میکنه
ات: تهیونگ
ته: بله اشکاشو پاک کرد
ات :میخوام برم
ته: تصمیم درستی گرفتی( بغض)
ات: تهیونک چیشدع
ته :فقط نمیتونم دوباره دوریت و تحمل کنم
ات: برمیگردم
ته: جئون آدمی نیست که بزارع بری ولی اگه الان ازادت کرد حتما بازم میکنه
آت: فردا میرم
ته :زنگ بزن جیمین
ات: چشم
فردا
ویو آت
رفتم بیرون و یه بنز جلو در بود داخلش جیمین و بادیگارد بود رفتم و سوار شدم
- ۹.۲k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط