می نویسم غزلی باز به اصرار دلم

می نویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم

گریه می خواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم

تو که رفتی همه شهر مرا پس زده اند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم

من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونه تبدار دلم

واژه کم آمده است، حیف، دلت نرم نشد
می روم تا بشوم باز عزادار دلم ...

*H*
دیدگاه ها (۳)

عزیزتر از جانمدلم گرفته استمی‌دانی اگر نباشیتمامِ روزهایمبه ...

نیاز دارم مدتی مال خودم باشم🥺🥺🥺🥺 #تنهایی

عشق خاصم💖💖💖💖*H* #عاشقانه #خاصترین #ت...

نازی هاتانک داشتندروس ها ، توپو انگليسی ها با لبخند !گندم زا...

پدر خوانده عاشق پارت 15.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط