PR

#P𝗔R𝗧 : 59
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
لارا سریع داد زد:برگرد

جونگکوک توجهی نکرد
خودش رو به طبقه بالا رسوند روبه روی چوی سان وایستاد سان پوزخندی عصبی زد و کف دست هاشو به هم مالید و گفت:این..این یه سوءتفاهمه

جونگکوک عصبی زبونش رو توی لپش چرخوند
بدون اینکه به سان فرست نفس کشیدن بده دست هاشو مشت کرد و به صورتش زد
سان پخش زمین شد
مرد نقاب داد اصلحه ای رو روی سر جونگکوک گذاشتو گفت:بازی تمومه جئون جونگ کوک

جونگکوک خندیدو گفت:

ــ بازی خیلی وقته تموم شده

مردنقاب دار تفنگش رو پایین اورد و نگاه کوتاهی به سان انداخت روی صندلی نشست و سیگاری از توی جیبش در اورد به سمت جونگکوک گرفت و گفت:میخوای؟

ــ مسخره بازیاتو تموم کن!

مرد خندید و بلند شد روبه روی جونگکوک وایستاد و گفت:مسخره بازی؟هیچ چیز طبق میلم پیش نرفت چرا؟چون بعضیا مزخرف ترین حس..عشق رو به انتقام ترجیح دادن

سان از سر جاش بلند شد دستی به گوشه لـبش که خـونی بود کشید و با تردید پرسید:کدوم عشق؟

مرد نقاب دار سیگارش رو روی زمین انداخت
دست هاشو توی جیبش فرو برد و بلند داد زد:عشق ترسناکی که گند زده به همچی..گند زد به کل زندگیم نابودم کرد

تنفنگش رو توی دستاش چرخوند جوری که بقیه فکرکن انگار میخواد به یکی شلیک کنه به سمت طبقه پایین شلیک کرد جونگکوک سریع فریاد زد:لارا

تیر به هیچکس نخورد ، مرد نقاب دار نمیخواست به کسی شلیک کنه فقط بخاطر واکنش جونگکوک این کار رو کرد..وقتی نگرانی جونگکوک رو که به لارا نگاه میکرد بلند خندید..

خنده های مسخرش رو مخ جونگکوک رژه میرفت کوک دیگه صبر نکرد و یقه مرد نقاب دار رو گرفت تو صورتش غرید:این کارت رو بی جواب نمیزارم

یقش رو با خشونت ول کرد نگاه خطرناکی به سان کرد و از طبقه بالا پایین اومد
اون یکی مرد نقاب دار که به صداش میخورد حدود 40 یا 45 سالش باشه خونسرد پا رو پا گذاشت و گفت:راضی نبودم چوی سان..تقاصش رو تو پس میدی

اون یکی مرد نقاب درحالی که به سمت یکی از اتاق ها قدم برمیداشت گفت:عجله نکن بازی واقعی تازه شروع شده.

هر سه تاشون تو تاریکی ناپدید شدن کسی نفهمید کجا رفتن..
پیامی به گوشی هاشون اومد
پیام رو باز کردن

«دشمنت رو بکش ، کسی قرار نیست از هویت تو باخبر بشه..فقط کسی که حریفته رو بکش تو هم حریف طرف مقابلت هستی و اگر تا قبل طلوع خورشید این کار رو نکنی قطعا تو کشته میشی قوانین اسونه بکش تا کشته نشی سه روز تا ازادی jk -»

لارا با لرز به تهیونگ نگاه کرد کمی بعد دوباره پیامی اومد با ترس بازش کرد..

❗: حریف های بازیکنان

لارا 👇🏻
«حریف شما جائو سدنا jk -»

تهیونگ 👇🏻
«حریف شما لی سوهو jk -»

جیسو 👇🏻
«حریف شما کیم جنی jk -»

هانول 👇🏻
«حریف شما لا لیسا jk -»

...
دیدگاه ها (۸)

#P𝗔R𝗧 : 58〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 57〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط