مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

لته عشق

لته عشق
pt 3
«صبح روز بعد»
راوی «خودم»
*ساعت  8:15 صبح
صدای الارم فعال شد نامجون رفت سمت گوشی سر ساعت رو خاموش کرد.
*دو دقیقه بعد
باز صدای الارم از بغل متکاش گوشیش رو برداشت الارم رو قطع کرد
* پنج دقیقه بعد ساعت 8:22
اخرین سر ساعتش رو هم قطع کرد به ساعت گوشیش نگاه کرد با کلافگی و خوابالویی مطلق بلند شد از رو ت. خ. ت چشماش هنوز بسته بود که به در خورد درو باز کرد رفت سمت wc بعد رفت سمت روشویی ابی به صورتش زد یکم خواب از سرش پرید اومد بیرون رفت تو اشپزخونه دسگاه قهوه ساز رو روشن کرد یه قهوه برا خودش درست کرد لیوان رو از اپن برداشت چند قلو از اون قهوه خورد خواب از سرش پرید رفت دوش گرفت
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
«بعد 20 دقیقه»
با یه حوله دور کمرش اومد بیرون رفت تو اتاقش موهاش رو سشوار کرد و حالتش داد یقه اسکی مشکیش رو پوشیدو بعد شلوار لی مشکیش رو پوشید کمر بند طلایش رو بست رفت سمت اینه قدی تو حال خودش رو چک کرد موهاش رو مرتب کرد و مدارک فیکش و سوییچ ماشینش رو برداشت رفت سمت در بست رفت قدم های تند و بلندش به سمت ماشینش میرفت ماشینش رو روشن کرد و به عمارت سوکجین رفت
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
« دم در عمارت جین » 
از زبان نامی
ماشین رو پارک کردم وقتی عمارت رو دیدم با خوم گفتم یعنی چقدر ادم کشته که همچین عمارتی داره رفتم دم در ایسادم بادیگار ها روم اسلحه کشیدم منم دستم رو گرفتم بالا گفتم
+ اوه ببخشید من برای استخدام شدن اومدم
که یه خانم مرتب شیک اومد درها رو باز کرد
«علامت ماریلا ~»
~ باز دارین چه قلطی میکنین...  اسلحه هاتون رو بیارید پایین...  «دستش رو روی هردو اسلحه گرفت پایین»
~ شما باید اول بازجویی بشید مدارکتون
دستش رو اورد سمتم که مدارک رو بهش بدم وقتی بهش دادم سریع شروع کرد به صفحه زدن مدارک خواستم برم داخل روش رو اورد سمتم گفت
~ گفتم تا بازجویی نشید حق ورود به این عمارت رو ندارین... 
خیلی ریلکس بود روبه اون دوتا گاو های گنده گفت
~ بگردینش
اومدن از پایین پاهام جورابم کفشم رو گشتن تا استین و شونه اهام گفتن جلوی دست گاه وایسم تا ببینن چیزی همراهم نیس وقتی مطمئن شدن در گوش اون خانم یه چیزی گفتن خانمه روش رو سمتم کرد با یه نگاه شک دار گفت
~ برو داخل عمارت رئیس مون داخله ...
روش رو سمت اون گاومیشا کرد گفت
~ شما دوتا گنده ها هم باهاش برین
راستش خندم گرفت که اونم به اون گاوا میگه گنده، اون دوتا گنده ها اومدن پشتم اسلحه شون رو زدن رو شونم گفتن حرکت کنم
وقتی رفتم داخل یه مرد با یه پیرهن سفید نشست خوش قیافه بود لم داده بود رو صندلی میز ناهار خوری با یه فنجون دست گرفته بود بهم نگاه کرد و گفت
- این کی؟
@برای استخدام شدن برای دست راست بودنتون اومد
-اها....  شما ها برین بیرون
@ولی قربا
دیدن شروع کرد به غرغر کردن بایه حالت بامزه
-مگه من نمیگم برین بیرون مگه من رئیس شما ها نیستم
@ترو خدا قربان غرغر نکنید اصن من رفتم
منم همین جوری وایساد بودم باورم نمیشه یه رئیس مافیا مثل بچه ها غرغر میکنه فکر میکردم قرار بکشدش منم یکم خندم گرفت چاله گونه هام معلوم میشد که گفت
- بشین رو پاهام
+ بله؟
- گفتن بشین رو پام
+من برای
- میخوای بکشمت بشین
خواستم برم بشینم که یهو...
اسلایس 2لباس نامی
دیدگاه ها (۵)

اعع اعع اعع برادران اسانسور جای اینکارا نیس 😑😂

تلخی عشق شیرین وایب کلاسیک عاشقانه درامت::(/شخصات شخصیت های ...

لته عشق ♡Pt 1وقتی اینو گفت تلفن رو قطع کردم با تمام سرعتم گو...

اکیپ ما تو مدرسه 🤌🏻

تکپارتی نیکی درخواستی ازدواج اجباری ـــــــــــ ویو ا/ت ــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط