p2

p2
از رو تخت بلند شدم به سمت پنجره رفتم قفل بود
آروم و خونسرد بود و به سمتم میومد
به اون طرف اتاق رفتم از روی تخت پریدم و به سمت مستر رفتم در اون باز بود اما وقتی خواستم برم توش بسته نمیشد با خونسردی بهش نگاه کردم داشت لباساشو در می‌آورد و وقتی همشونو در آورد جیغی کشیدم بدنش حجیم و وحشتناک بود برای منی که انقدر ریزه میزه بودم کاری جز گریه نمیکردم اومد کنار مستر رو زمین ولو شده بودم بغلم کرد و شروع کرد به بوسیدن و در آوردن لباسم در عرض ۲ دقیقه مال اون شدم و تنها چیزی که یادم میاد سر درد شدید و سیاهی رفتن چشمم بود
دیدگاه ها (۰)

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

چشمامو باز کردم متیو روبه روم خوابیده بود بدن کوچیکمو بغل کر...

p1امروز سومین روزی بود که هاگواتز تموم شده بود و میخواستم در...

سناریو وقتی با یکی از پسرای گرم میگیری " یه هافلپافی "تام : ...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.ریز خندید و سرش...

عشق ناگهانیp:10ویو جیمین:آنقدر خوشحال بودم که نفهمیدم کی خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط