تمام شوقم این بود

تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

 به تو

 به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!
دیدگاه ها (۳)

تمام شوقم این بودرودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارمو به در...

عاشقانه

امشب  دلم تنگ است و غم بسیار دارد غم های بسیار و کمی کشدار د...

دریا بی...تو را نگاه می کنمخورشید چند برابر می شود و روز را ...

فاطمه سیاحتی شاعر ایرانی

چندپارتی(درخواستی) p4

آرش اله وردی

مار رفیقشو نیش زده باید محل نیش بمکه😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط