من از این نفس، از این بی سروپا خسته شدم

من از این نفس، از این بی سروپا خسته شدم
خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

من از این چشم که جز تو همه را می بیند
از همین کوری و این منظره ها خسته شدم

به همه وعده ی جبران محبت دادم
جز تو ای خوب.....از این رسم وفا خسته شدم

لااقل کاش دمی شکرگزارت بودم
من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

#موسی_علیمردانی

ای که ناگفته همه حاجت مارا دادی
قسمتم کن بروم کرب و بلا خسته شدم
دیدگاه ها (۱)

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط