ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁷⁵
داهی آب دهنش رو به سختی قورت داد ولی چیزی نگفت.
جونگکوک به بهونهی دیدن بهتر صفحه، دستش رو بلند کرد
و بهجای اینکه مستقیم جلو بیاره…
از پشت شونهی داهی ردش کرد.
بازوش از پشت داهی عبور کرد و کف دستش سمت کیبورد رفت.
بدنشون تقریباً کامل کنار هم قرار گرفت.
داهی خشکش زد و
نفسش برای یه لحظه گیر کرد.
گرمای بدن جونگکوک رو واضح حس میکرد
بازوش درست پشت گردنش بود.
اگه یه سانتیمتر عقب میرفت، به سینهش برخورد میکرد.
جونگکوک خم شد جلوتر، طوری که نفسش نزدیک گوش داهی حس میشد.
"کدوم قسمت رو گفتی؟"
صداش آروم بود.
داهی سعی کرد عادی باشه
سعی کرد صدای قلبش لو نره." ه… همینجا"
اما انگشتش اشتباه رفت روی بخش دیگهای.
جونگکوک لبخند زد." مطمئنی؟"
اینبار صورتش کمی نزدیکتر شد.
فاصلهشون خطرناک بود.
داهی سرش رو کمی چرخوند
و تقریباً گونهش به گونهی جونگکوک خورد.
چشمهاشون برای لحظه ای بسته و قفل شد.
داهی آروم گفت: "داری عمداً این کارو میکنی"
جونگکوک دیگه حتی تظاهر نکرد نفهمیده، نفسش تند و لرزون شده بود." کدوم کار؟"
بازوش هنوز پشت شونهی داهی بود.
کمی نزدیکتر شد، کنترل خودش از دستش خارج شده بود...
ولی بخشی از ذهنش یادآوری میکرد که نه! الان نه!
داهی نفس عمیقی کشید و چشمهاشو باز کرد:" اینکه از فضای شخصیم سوءاستفاده میکنی"
جونگکوک هم چشمهاشو باز کرد و دلخور گفت: "فضای شخصیای که دیگه ازم دریغش نمیکنی؟"
ضربهی دقیق.
داهی یه لحظه سکوت کرد.
نگاهش سمت لبای جونگکوک رفت و بعد خیلی سریع برگشت و دعا کرد جونگکوک اینو ندیده باشه.
جونگکوک که تمام تغییر حالت های چهرهشو میخوند ناگهانی لب زد." اصلا چیکار دارم میکنم تو اصلا جسارتشو نداری"
و فاصله گرفت.
نه
ایندفعه نوبت داهی بود اگه ایندفعه هم کاری نمیکرد همه چیز شروع نشده تموم میشد.
دیگه همه چیز باید روشن میشد.
لرزون ولی قاطع گفت:" دارم.. جسارتشو دارم"
جونگکوک ناباور بهش نگاه کرد
لبخند زد و خودشو جلو کشید.
داهی پلکهاش لرزید و آروم رو هم رفت.
به چشمهای بستهش نگاه کرد و بیصدا خندید.
صورتشو کنار گوشش برد و اول نفس عمیقی توی موهاش کشید و بعد آروم چیزی گفت.
"پس اگه واقعا اینطوره فرداشب به خونهم دعوتت میکنم تا کتابی که باهم خریده بودیم رو تمیز کنیم..."
دوستان ماهم تو خونهمون یه سوسک داریم رو پایی میزنه کی میخواد بیاد ببینتش؟
*شرایط پارت بعد
۷۵ لایک
۳۵ کامنت(یه نفر ده تا بزاره قبول نیس)
واسهش زحمت کشیدم لایک و کامنت بزار وگرنه خفهت میکنمم*
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁷⁵
داهی آب دهنش رو به سختی قورت داد ولی چیزی نگفت.
جونگکوک به بهونهی دیدن بهتر صفحه، دستش رو بلند کرد
و بهجای اینکه مستقیم جلو بیاره…
از پشت شونهی داهی ردش کرد.
بازوش از پشت داهی عبور کرد و کف دستش سمت کیبورد رفت.
بدنشون تقریباً کامل کنار هم قرار گرفت.
داهی خشکش زد و
نفسش برای یه لحظه گیر کرد.
گرمای بدن جونگکوک رو واضح حس میکرد
بازوش درست پشت گردنش بود.
اگه یه سانتیمتر عقب میرفت، به سینهش برخورد میکرد.
جونگکوک خم شد جلوتر، طوری که نفسش نزدیک گوش داهی حس میشد.
"کدوم قسمت رو گفتی؟"
صداش آروم بود.
داهی سعی کرد عادی باشه
سعی کرد صدای قلبش لو نره." ه… همینجا"
اما انگشتش اشتباه رفت روی بخش دیگهای.
جونگکوک لبخند زد." مطمئنی؟"
اینبار صورتش کمی نزدیکتر شد.
فاصلهشون خطرناک بود.
داهی سرش رو کمی چرخوند
و تقریباً گونهش به گونهی جونگکوک خورد.
چشمهاشون برای لحظه ای بسته و قفل شد.
داهی آروم گفت: "داری عمداً این کارو میکنی"
جونگکوک دیگه حتی تظاهر نکرد نفهمیده، نفسش تند و لرزون شده بود." کدوم کار؟"
بازوش هنوز پشت شونهی داهی بود.
کمی نزدیکتر شد، کنترل خودش از دستش خارج شده بود...
ولی بخشی از ذهنش یادآوری میکرد که نه! الان نه!
داهی نفس عمیقی کشید و چشمهاشو باز کرد:" اینکه از فضای شخصیم سوءاستفاده میکنی"
جونگکوک هم چشمهاشو باز کرد و دلخور گفت: "فضای شخصیای که دیگه ازم دریغش نمیکنی؟"
ضربهی دقیق.
داهی یه لحظه سکوت کرد.
نگاهش سمت لبای جونگکوک رفت و بعد خیلی سریع برگشت و دعا کرد جونگکوک اینو ندیده باشه.
جونگکوک که تمام تغییر حالت های چهرهشو میخوند ناگهانی لب زد." اصلا چیکار دارم میکنم تو اصلا جسارتشو نداری"
و فاصله گرفت.
نه
ایندفعه نوبت داهی بود اگه ایندفعه هم کاری نمیکرد همه چیز شروع نشده تموم میشد.
دیگه همه چیز باید روشن میشد.
لرزون ولی قاطع گفت:" دارم.. جسارتشو دارم"
جونگکوک ناباور بهش نگاه کرد
لبخند زد و خودشو جلو کشید.
داهی پلکهاش لرزید و آروم رو هم رفت.
به چشمهای بستهش نگاه کرد و بیصدا خندید.
صورتشو کنار گوشش برد و اول نفس عمیقی توی موهاش کشید و بعد آروم چیزی گفت.
"پس اگه واقعا اینطوره فرداشب به خونهم دعوتت میکنم تا کتابی که باهم خریده بودیم رو تمیز کنیم..."
دوستان ماهم تو خونهمون یه سوسک داریم رو پایی میزنه کی میخواد بیاد ببینتش؟
*شرایط پارت بعد
۷۵ لایک
۳۵ کامنت(یه نفر ده تا بزاره قبول نیس)
واسهش زحمت کشیدم لایک و کامنت بزار وگرنه خفهت میکنمم*
- ۵.۸k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط