پلیس در آستانه مافیا

پلیس در آستانه مافیا
پارت 30
جونکوک: بخواب تا اونجا
خیلی راه هست
یه دفعه گوشی جونکوک زنگ خورد
ویو سنا
جونکوک جواب داد
(شروع مکالمه )
جونکوک: بله
فرد: ...............
جونکوک: توی راهم
فرد: ................
جونکوک: اینقدر اعصابم خورد نکن (عصبی)
فرد: .....................
جونکوک: خداحافظ
(پایان مکالمه)
یعنی کی بود که با جونکوک حرف میزد اینقدر اعصبانیش کرد
کم کم چشمام گرم گرفت و خوابم برد
ویو جونکوک
بالاخره رسیدیم به سنا نگاه کردم
غرق خواب بود سرشو نوازش میکردم دلم میخواستم تا صبح توی خواب
نگاهش کنم اما نمیشه
پس آروم سعی کردم بیدارش کنم
جونکوک: سنا سنا
سنا: بله
جونکوک: پاشو رسیدیم
سنا: باشه
پاشد سرو وضعشو درست کرد
کفشاشو پوشید
جونکوک: میتونی راه بری
سنا: تحمل میکنم
جونکوک: باشه
پیاده شدیم دست همو گرفتیم رفتیم داخل پیش پدر بزرگم
همه بودن
جونکوک: سلام
سنا: سلام
پدر بزرگ جونکوک : سلام دخترم سلام پسرم
مادر بزرگ جونکوک :سلام خوش آمدین
رفتیم نشستیم نهار رو خوردیم
که جونکوک منو برد توی اتاق نشوندم روی تخت
جونکوک: پاهات درد می‌کنه
سنا: نه
جونکوک: باشه
جونکوک دستشو گذاشت روی رونم و فشار داد که از درد آخ گفتم
جونکوک: چرا وقتی درد داری میگی ندارم
سنا:ب.ببخشید
جونکوک: اشکال نداره
پاهامو جونکوک ماساژ داد
یکم خوب شدم
رفتم لباس راحتی بردارم
دره کمدو که باز کردم با لباس های خواب که بازن رو به رو شدم
می‌دونم الان سرخ شدن پس سریع درکمدو بستم جونکوک آمد پیشم
جونکوک: توی کمد چی بود
سنا: ه.هیچی
جونکوک میخواست درکمدو باز کنه آمدم جلوی کمد وایسادم
جونکوک:سنا برو اونور
رفتم کنار که در کمدو که باز کرد خندش گرفت
جونکوک: تو بخاطر این اینجوری کردی (خنده)
سنا: معذرت میخوام(بغض)
جونکوک: عیبی نداره عروسکم
بیا پیراهن منو بپوش
پیراهنش رو درآورد داد به من


شرط ها
20 تا لایک
19 تا کامنت
5 تا بازنشر

اسلاید دوم پیراهنی که جونگکوک به سنا داد

بچه ها لطفاً نظرتون رو راجب فیک بگید
دیدگاه ها (۸)

پلیس در آستانه مافیا پارت 29ساعت 6 بود توی اتاق نشسته بودم ....

پارت 28 برید داخل کامنتا بخونید خوشگلام

پلیس در آستانه مافیا پارت 25 از کجا فهمید از کجا فهمید میخوا...

پلیس در آستانه مافیا پارت 19 ویو جونکوک گونمو بوسید بهش نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط