P
P14🦋
چند ساعت بعد//
نامجون=جیهوپ جیهوپ نارا رو آوردن
- آقای دکتر عمل چطور پیش رفت؟
~خیلی خوب بود خوشبختانه پیوند جواب داد منتقلش کردیم اتاق میتونید برین پیشش البته هنوز به هوش نیومده
- واقعا خیلی ازتون ممنونم
~خواهش میکنم وظیفه بود
جین=فردا میتونیم ببریمش
~بله فردا صبح مرخص میشه اما امشبو باید تحت نظر بمونه
شوگا=منتظر چیین بیاین بریم پیش نارا دیگه
-بازم ممنونم آقای دکتر
{همه رفتن اتاق پیش نارا}
-وای ببینش چه نار و آروم خوابیده
جیمین=واقعا خیلی خوشحالم که پیوند جواب داده
تهیونگ=امیدوارم دیگه هیچ وقت گذرش اینجور جاها نیفته
جونگکوک=منم همینطور
-کی به هوش میاد پس
نامجون=چه عجلی داره تازه از عمل اومده بیرونا
-اره خوب راست میگی
جین=واقعا خیلی ناز خوابیده
جیمین=هیونگ میخوای امشب یکی از ما پیشت بمونیم تو یکم استراحت کنی خیلی خسته شدی
-نه نمیخواد
شوگا=چرا جیهوپ بهتره یه نفر بمونه اینطوری اذیت میشی تنهایی
-دکترش گفته بهتره دورش خلوت باشه
تهیونگ=اما فردا صبح رود اینجاییم نمیتونی از ما خلاص بشی
-واقعا خیلی ازتون ممنونم
جونگکوک=نیازی به تشکر نیست هیونگ
-نارا جان بابایی بیدار شو دیگه بسه خوابیدن {آروم تکونش میده و نوازشش میکنه}
نامجون=نکن جیهوپ عه اینم شده پسر بچه ی دوساله یکم صبر داشته باش
-یعنی میگی بیدارش نکنم
نامجون=نه بزار خودش بهوش بیاد
-هوف باشه بابا
یونگی=میگما جیمین این فرشته ی چوبی رو خودت درست کردی؟
جیمین=اره وقتی سربازی بودم اینو درست کردم بعد دیدم خیلی شبیه نارا شده میخواستم وقتی سربازیم تموم شد بدمش به نارا به خاطر همینم رو قلبش یه امتیست گذاشتم چون سنگ مورد علاقشه اما اصلا فکر نمیکردم بخوام یه همیچن جایی بهش بدم
-خیلی قشنگه
&{آروم دستاشو تکون میده و بهوش میاد}
-بیدار شدی بابایی{دستشو میگیره}
&ب...بابا
-جون دلم
&عمل تموم شد؟{گیج و بیحال}
-اره نفسم تموم شد و نتیجش مثبت بود قلب جدید تو بدنت سازگار شد خوشگلم
&واقعا؟
-اوهم
&چه خوب
جونگکوک=دیدی فرشته کوچولو من بهت گفته بودم خوب میشی
& اره
یونگی=قشنگم چیزی میل داری
&نه اصلا
نامجون=فکر کنم هنوز اثرات بیهوشی رو بدنته
&اره گیج و منگم
-میخوای یکم بخواب دخترم
&نه اوکیه
جین=نارا اصلا گشنت نیست؟
&نه عمو واقعا اشتها ندارم
جین=اخه نمیشه که از دیشب هیچی نخوردی
-اره دخترم بهتره این اب میوه رو بخوری حتی اگه نمیتونی غذا بخوری قندت نیفته
& چشم ممنون{آب میوه رو ازش میگیره و میخوره}
جیمین=خوشگلم اونجا که نترسیدی
&نه عمو جون چون این فرشته باهام بود{لبخند و دست جیمینو گرفت}
جیمین={دستشو بوسید}
جونگکوک=درد که نداشت
&نه اصلا چیزی متوجه نشدم
-نارا
&بله بابا
-منو ببخش
&چرا
-من باعث شدم تو اینهمه درد بکشی
&عه بابا اینطوری نگو دیگه ناراحت میشما
-خوب حقیقته
نامجون=جیهوپ گذشته ها گذشته مهم الانه که تو واقعا مثل یه پروانه داری دور نارا میچرخی و سعی میکنی گذشته رو جبران کنی
&اره بابا جون لطفا دیگه اینطوری نگو
-خیلی خوب باشه
ادامه دارد...
چند ساعت بعد//
نامجون=جیهوپ جیهوپ نارا رو آوردن
- آقای دکتر عمل چطور پیش رفت؟
~خیلی خوب بود خوشبختانه پیوند جواب داد منتقلش کردیم اتاق میتونید برین پیشش البته هنوز به هوش نیومده
- واقعا خیلی ازتون ممنونم
~خواهش میکنم وظیفه بود
جین=فردا میتونیم ببریمش
~بله فردا صبح مرخص میشه اما امشبو باید تحت نظر بمونه
شوگا=منتظر چیین بیاین بریم پیش نارا دیگه
-بازم ممنونم آقای دکتر
{همه رفتن اتاق پیش نارا}
-وای ببینش چه نار و آروم خوابیده
جیمین=واقعا خیلی خوشحالم که پیوند جواب داده
تهیونگ=امیدوارم دیگه هیچ وقت گذرش اینجور جاها نیفته
جونگکوک=منم همینطور
-کی به هوش میاد پس
نامجون=چه عجلی داره تازه از عمل اومده بیرونا
-اره خوب راست میگی
جین=واقعا خیلی ناز خوابیده
جیمین=هیونگ میخوای امشب یکی از ما پیشت بمونیم تو یکم استراحت کنی خیلی خسته شدی
-نه نمیخواد
شوگا=چرا جیهوپ بهتره یه نفر بمونه اینطوری اذیت میشی تنهایی
-دکترش گفته بهتره دورش خلوت باشه
تهیونگ=اما فردا صبح رود اینجاییم نمیتونی از ما خلاص بشی
-واقعا خیلی ازتون ممنونم
جونگکوک=نیازی به تشکر نیست هیونگ
-نارا جان بابایی بیدار شو دیگه بسه خوابیدن {آروم تکونش میده و نوازشش میکنه}
نامجون=نکن جیهوپ عه اینم شده پسر بچه ی دوساله یکم صبر داشته باش
-یعنی میگی بیدارش نکنم
نامجون=نه بزار خودش بهوش بیاد
-هوف باشه بابا
یونگی=میگما جیمین این فرشته ی چوبی رو خودت درست کردی؟
جیمین=اره وقتی سربازی بودم اینو درست کردم بعد دیدم خیلی شبیه نارا شده میخواستم وقتی سربازیم تموم شد بدمش به نارا به خاطر همینم رو قلبش یه امتیست گذاشتم چون سنگ مورد علاقشه اما اصلا فکر نمیکردم بخوام یه همیچن جایی بهش بدم
-خیلی قشنگه
&{آروم دستاشو تکون میده و بهوش میاد}
-بیدار شدی بابایی{دستشو میگیره}
&ب...بابا
-جون دلم
&عمل تموم شد؟{گیج و بیحال}
-اره نفسم تموم شد و نتیجش مثبت بود قلب جدید تو بدنت سازگار شد خوشگلم
&واقعا؟
-اوهم
&چه خوب
جونگکوک=دیدی فرشته کوچولو من بهت گفته بودم خوب میشی
& اره
یونگی=قشنگم چیزی میل داری
&نه اصلا
نامجون=فکر کنم هنوز اثرات بیهوشی رو بدنته
&اره گیج و منگم
-میخوای یکم بخواب دخترم
&نه اوکیه
جین=نارا اصلا گشنت نیست؟
&نه عمو واقعا اشتها ندارم
جین=اخه نمیشه که از دیشب هیچی نخوردی
-اره دخترم بهتره این اب میوه رو بخوری حتی اگه نمیتونی غذا بخوری قندت نیفته
& چشم ممنون{آب میوه رو ازش میگیره و میخوره}
جیمین=خوشگلم اونجا که نترسیدی
&نه عمو جون چون این فرشته باهام بود{لبخند و دست جیمینو گرفت}
جیمین={دستشو بوسید}
جونگکوک=درد که نداشت
&نه اصلا چیزی متوجه نشدم
-نارا
&بله بابا
-منو ببخش
&چرا
-من باعث شدم تو اینهمه درد بکشی
&عه بابا اینطوری نگو دیگه ناراحت میشما
-خوب حقیقته
نامجون=جیهوپ گذشته ها گذشته مهم الانه که تو واقعا مثل یه پروانه داری دور نارا میچرخی و سعی میکنی گذشته رو جبران کنی
&اره بابا جون لطفا دیگه اینطوری نگو
-خیلی خوب باشه
ادامه دارد...
- ۱.۰k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط