می توانم کنار تو باشم . . . .

می توانم کنار تو باشم . . . .


و باز بی آواز از راز این همه همهمه بگذرم . . . .


من از پی ِ زبان پوسیدگان نخواهم رفت . . . . !


تنها منم که در خواب این همه زمستان لنگرنشین ،


هی بهار بهار برای باغ , بابونه آرزو می کنم . , . ,


حالا همین شوق بی قیمت و قاعده ،


همین حدودِ رویا و رفتن از پی نور،


ما را بس . . . .


تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه ,


پادشاهی کنیم . . . .
دیدگاه ها (۵)

اولین روزی که دست سرنوشت ,من و تورا روبروی یکدیگر قرار داد ....

برای تو نامه ای می نویسم......... دلتنگی که دست از سر دل بر...

ﺩلم ﺑﺎﻟﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ . . . . ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﺩ خنک ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ...

این روزها دوز قرص هایم را کم کرده ام . . . . هر از گاهی . ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط