دیوارهایِ خونه‌ها عجیبن؛ اون‌ها شاهدِ هزاران اتفاقن که هی

دیوارهایِ خونه‌ها عجیبن؛ اون‌ها شاهدِ هزاران اتفاقن که هیچ‌کس ازشون خبر نداره. تویِ یه آپارتمان، ممکنه ده تا خونه کنار هم باشن، اما توی هر کدوم یه “فصل” متفاوت بگذره. یکی توی بهارِ زندگیشه و غرقِ ذوق، یکی وسطِ پاییزِ دلتنگی‌هاش نشسته. یکی داره با گوشی حرف می‌زنه و از خوشحالی روی پا بند نیست، و اون‌طرفِ دیوار، یکی داره با بغض به سقف خیره می‌شه.

دنیا همینه؛ مجموعه‌ای از آدم‌هایی که کنار هم زندگی می‌کنن اما هر کدوم توی یه سیاره‌ی دیگه هستن. همین که نمی‌دونیم توی دلِ همسایه‌مون چی می‌گذره، کافیه تا یاد بگیریم هیچ‌کس رو قضاوت نکنیم. هر خونه، یه کتابه که ما فقط جلدش رو می‌بینیم.
دیدگاه ها (۷)

طبیعت، آغوشِ گشوده‌ی خداست برای روحی که از هیاهوی آهن و سیما...

همیشه غرق شدن، بدترین اتفاقِ یک سفر نیست؛ گاهی فاجعه آنجاست ...

من آموخته‌ام که در روابطم، نقشِ “آینه” را بازی کنم. بازتاب‌د...

ما نه فرزندان خاک، که تبعیدیانِ آسمانیم. سقوط ما به این خاکد...

اینو برای من ساختن من یه همچین کاری رو با یکی کردم...الان او...

جونگ‌کوک می‌گه برای ویدیوهای رقصش کلی برداشت مختلف گرفته. حد...

ببخشید من میخواستم اینو دیشب بذارم یادم رفت ویسگون کلپس کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط