آن روز

آن روز
که چشمانِ تو...
در من نگریست...
می‌باید مُرد و باز...
می‌باید زیست...
دیدگاه ها (۲)

شب هایِ تابستان ؛یک پشتِ بام بلند می خواهد ،در روستایی بکر و...

تـوانتـخاب مـن نبودےسرنوشتـم بودے...تنهـا انڪَیزه‌ے ماندنـمد...

دلم نمی‌آید که شب را رها کنم و همین‌طوری بخوابم. شب قشنگ است...

از زندگی کردن دست نمی کشم..فقط کمی دور می شومفاصله میگیرم از...

اقای شهید و عزیز

چیزی که چشمان من میبینند چشمان تو هم باید ببینند🔪😡☺️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط