شنیدم جوانی پلید وشرور/

شنیدم جوانی پلید وشرور/
به مادر همی تاختی از غرور/
جوان پاره سنگی گرفتی به دست/
سر مادر بینوا راشکست/
پس انگه ببرد با هزاران خروش/
ببردش به بالای سنگی نهاد/
چو شب شد میخواست برگردد ان تیره بخت/
پس آنگاه مادر بنالید سخت/
که ای کردگار حکیم وبزرگ/
نگردد جوانم گرفتار گرگ/
ببین مهر مادر چه ها میکند/
جفا دیده اما دعا میکند/
دیدگاه ها (۴)

اشرف مخلوقات ؟؟؟؟؟ دیدن این عکس دردناک انگار یه تیکه از وجود...

چیزی که محسن چاووشی میخونه ؛از پا سر بردیدی بی پا وسر برقص آ...

مادرم اومده میگه بخت دختر خالت باز شده؛با یه تک پسر که طلا ف...

مختصرو مفید!! تو ژاپن از ات واشغالی برق تولید میکنن ...........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط