قلب های مرده پارت
قلب های مرده پارت ۱۶
ترسیدم ، جونگکوک رفت جلوی سئوهیون و سرش داد زد :
-زده به سرت؟ چیکار میکنی هرزه!
سریع رفتم و خودمو انداخت جلوی سئوهیون انگاری خودم دلم میخواست توی دردسر بیوفتم ولی سئوهیون دوستمه نمیتونم تنهاش بزارم
ا.ت : جئون بس کن! تا کی میخوای اذیتم کنی؟ دوستامو اذیت کنی؟
جونگکوک : ا.ت برو کنار
ا.ت : نمیرم!!
داد زد :
-گفتم برو کنار!
بلندتر داد زدم:
-گفتم نمیرمم...ن م ی ر م
اخر حرفمو بخش بخش گفتم
دستمو گرفت و کشید روبه خودش و توی صورتم غرید:
جونگکوک : تو با من میای
دستمو سفت گرفت و کشون کشون از کافه بردم بیرون....داشتم مقاومت میکردم اما فایده ای نداشت...منو سوار یه ون مشگی کرد و خودش هم کنارم نشست...به راننده گفت؛
-بریم بار کیم و به کارکنا بگو نمیخوام وقتی رسیدیم حتی یدونه مشتری و هر.زه اونجا ببینم
راننده : چشم قربان
نگران گفتم:
-میخوای چیکارم کنی؟؟!
جوابی نداد که دوباره ترسیده و عصبانی گفتم:
-جئون با توامم...چرا داریم میریم بار؟؟
و سکوت
سعی کردم در ماشینو باز کنم اما قفل بود
نزدیک بود اصکام از چشمام بریزه ولی یه زمزمه در گوشم گفت:
-نبینم اشکاتو شاپرک
سرمو بلند کردم و فاصله صورتم با جونگکوک فقط چند سانتی متر بود
محکم زدم توی سینهش و گریه کنان گفتم:
-لطفا بریم خونه...من...من به دود و بوی سیگار بار حساسیت دارم نمیتونم بیام لطفا نریم اونجا
جونگکوک: نمیشه شاپرک من کارای مهمی دارم
و بعد پوزخند زد
ترسیدم ، جونگکوک رفت جلوی سئوهیون و سرش داد زد :
-زده به سرت؟ چیکار میکنی هرزه!
سریع رفتم و خودمو انداخت جلوی سئوهیون انگاری خودم دلم میخواست توی دردسر بیوفتم ولی سئوهیون دوستمه نمیتونم تنهاش بزارم
ا.ت : جئون بس کن! تا کی میخوای اذیتم کنی؟ دوستامو اذیت کنی؟
جونگکوک : ا.ت برو کنار
ا.ت : نمیرم!!
داد زد :
-گفتم برو کنار!
بلندتر داد زدم:
-گفتم نمیرمم...ن م ی ر م
اخر حرفمو بخش بخش گفتم
دستمو گرفت و کشید روبه خودش و توی صورتم غرید:
جونگکوک : تو با من میای
دستمو سفت گرفت و کشون کشون از کافه بردم بیرون....داشتم مقاومت میکردم اما فایده ای نداشت...منو سوار یه ون مشگی کرد و خودش هم کنارم نشست...به راننده گفت؛
-بریم بار کیم و به کارکنا بگو نمیخوام وقتی رسیدیم حتی یدونه مشتری و هر.زه اونجا ببینم
راننده : چشم قربان
نگران گفتم:
-میخوای چیکارم کنی؟؟!
جوابی نداد که دوباره ترسیده و عصبانی گفتم:
-جئون با توامم...چرا داریم میریم بار؟؟
و سکوت
سعی کردم در ماشینو باز کنم اما قفل بود
نزدیک بود اصکام از چشمام بریزه ولی یه زمزمه در گوشم گفت:
-نبینم اشکاتو شاپرک
سرمو بلند کردم و فاصله صورتم با جونگکوک فقط چند سانتی متر بود
محکم زدم توی سینهش و گریه کنان گفتم:
-لطفا بریم خونه...من...من به دود و بوی سیگار بار حساسیت دارم نمیتونم بیام لطفا نریم اونجا
جونگکوک: نمیشه شاپرک من کارای مهمی دارم
و بعد پوزخند زد
- ۴.۵k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط