p17

به سختی وارد تخت خواب شدم احتمالا نمی‌تونستم کاری که تام میخواست انجام بده رو گذارش کنم و قطعا کسی به حرفم گوش نمیداد
خسته بودم و فردا کلاسی نداشتم همینطور میترسیدم بخوابم و تام بتونه یواشکی وارد اتاقم بشه با اینکه در قفل بود ولی چوبی محکم رو در چهارچوب در قرار دادم که مانع باز شدن در بشه
روز سختی داشتم و این باعث بیشتر شدن انگیزه ام واسه یه دوش آب سرد میشد وارد حموم شدم و خودمو زیر دوش آب سرد گرفتم دست زخمیم کم کم در حال بسته شدن بود پوست دستم سریع بسته شد و هیچ اثری از زخم بزرگ روی آن نبود
میدونستم چنین چیزی فقط با جادو ممکنه اما نمیدونستم چطوری این اتفاق برای من افتاده بود منی که یه طلسم رو به سختی اجرا کرده بودم
از حموم بیرون اومدم و لباس هایی که روی تختم آماده کرده بودم پوشیدم برای لحظه ای تام و زخمی که بی دلیل بسته شده بود رو فراموش کردم و ویال رو گردنم باز کردم شاید به خاطر این ویال بود اما چرا قلب داخل آن تپش داشت چرا همزمان با قلب من میتپید
به سمت تختم رفتم
با شنیدن صدای در متوقف شدم و ویال را در گردنم پنهان کردم با صدای مشکوک پرسیدم کیه ؟و با شنیدن صدای آشنا که اکنون آرام به نظر میرسید مو به تنم سیخ شد
پسری که کمی پیش میخواست منو به فجیع ترین شکل در دستشویی دخترانه به قتل برسونه حالا پشت در با حالتی آرام انگار نه انگار که چه اتفاقی افتاده منو صدا میکرد
سعی کردم لرزش در صدام رو پنهان کنم و گفتم :چیکارم داری عوضی اینجا چیکار می‌کنی چی از جونم میخوای
پسر با حالتی آرام گفت :فقط خواستم بگم قصدم کشتنت نبود ظاهراً یه روح قصد شوخی باهام رو داشته و جسمم رو در اختیار گرفته بود
با حالت مشکوک گفتم :هر چی که هست از عوضی بودنت کم نمیکنه برو
پسر گفت :در رو باز کن برات توضیح میدم
با حالتی تمسخر آمیز گفتم :از کجا معلوم دوباره روح نیومد سراغت بعدشم من با تو چه صنمی دارم ریدل که بخوام در رو برات باز کنم
تا خواست چیزی بگه از صدای پاهای آشنا که هرشب در خوابگاه ها قدم میزد فهمیدم اگه در رو برای قاتلم باز کنم بهتر از اینه که توسط اسنیپ بدون دفاع در جنگل تاریک برای تنبیه پرسه بزنم در رو برای تام باز کردم و با دستم کشیدمش توی اتاق و پرتش کردم سمت دیوار سریع در رو بستم و چوب دستیمو زیر گلوش گذاشتم :از جونم چی میخوای ریدل اگه اسنیپ تورو میدید شاید قبل از اینکه تو منو بکشی من تورو بکشم آقایی که تسخیر شده بود
با پوزخند نگاهم میکرد و گفت :اگه همین الان کسی منو تو رو توی این حالت ببینه جفتمون توی جهنم باهم میسوزیم
با فهمیدن موقعیتی که توش بودم سریع ازش فاصله گرفتم ولی هنوز چوب دستیم رو در حالت اماده گرفته بودم :خفه شو ریدل از اتاق من گمشو بیرون
تام با حالت تمسخر آمیز گفت منو باش که اومدم کمکت کنم پس همینجوری عین یه ماگل بدبخت که اگه چوب دستی بهش بدی به عنوان مگس کش ازش استفاده می‌کنه زندگی کن
از دستش حسابی عصبی بودم و گفتم :شاید ازش به عنوان وسیله ای برای در آوردن چشم هات از کاسه استفاده کردم ریدل
حالت جدی و سرد به خودش گرفت و گفت :به هر حال میدونی اگه تا یک ماه دیگه نتونی حتی یه طلسم که سال اولی ها هم میتونن ازش استفاده کنن رو اجرا کنی اخراج میشی و این برات بد تموم میشه ویز ویزی
دیگه داشت کفریم میکرد بهش گفتم :حداقل از دست تو یکی راحت میشم قاتل روانی
با حالت متفکر گفت :پس این یعنی کمک نمی‌خوای ؟به هر حال از مسخره کردنت بیشتر از اموزش و همنشینی باهات لذت میبرم
کمی فکر کردم شاید اگه قبول میکردم میتونستم جادو رو یاد بگیرم و از اون مهم تر مدرکی برای کار های عجیب تام پیدا کنم پس بهش گفتم :دست از پا خطا کنی با همین چوب دستی بدون جادو چشمات رو می‌زارم کف دستت از کی یابد آموزش رو شروع کنیم قاتل تسخیر شده
با پوزخند گفت از فردا چطوره دانش آموز بی استعداد
واقعا از دستش کلافه بودم از رداش گرفتم و پرتش کردم بیرون از اتاقمو گفتم: تا فردا حداقل از دست تو یکی راحتم حالا هم گمشو بیرون ریدل در و روش بستم و قفل کردم قطعا یه نقشه ای داشت ولی حداقل یکم زمان خریدن واقعا خوب بود باید حواسمو خوب جمع کنم به سمت تخت خواب رفتم و سعی کردم هوشیار بخوابم
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌟🌼
دیدگاه ها (۹)

نماد مرگ پارت اول

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!یعنی واقعا اون تولد منو ف...

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

شاهکاری به نام دروغ

ریدم دهن همتون...:)برای یه آرت این همه ذوق نداشتم که فقط ۷ ن...

شاید هیچ‌وقت نگفتم، ولی خیلی وقتا حس کردم کافی نیستم. حس کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط