hi

عشق در دنیای اشتباه پارت❾
🐱من ارایشت کنم؟ /انگار گل از گلش شکفت و گفت🦋بلدی؟ 🐱اوهوم🦋خب پس زحمتش رو بکش🐱باش. شروع کردم ارایش کردنش خوشگل و بد نیازی اصلا نداشت.. لپاش نیازی به رژ گونه نداره هم به طوری سرخ شده خنده ی تو گلویی کردم و به کارم ادامه دادم. تموم که شد با انگشت زدم به پیشونیش که معترض گفت🦋اخ..چرا میزنی 🐱موهات رو ببین نکنه بافنتم بلد نیستی 🦋چرا بلدم ولی مگه موی باز چشه 🐱مشکل اینجاست که قانون اینکه موهات رو ببندی خانم🦋خب چه مدلی 🐱این دفعه برات میبندم ولی دفعه ی بعد باید خودت ببندی. موهای طلاییش رو شونه زدم و شروع کردم بافتن مثل این بود که مهای خورشید رو توی دستام گرفتم و دارم میبافم توم که شد گفتم، 🐱سفت که نیست 🦋نه اوکیه.. حالا بریم؟ 🐱اره.. 🦋تو دختر نیستی این کارا رو از کجا بلدی؟ 🐱من یه خواهر بزرگ تر دارم.. که قبلا باهم صمیمی بودیم اون بهم یاد داده./یاد روا ب طمع بل شوخی قبل از مرگ ملکه ی اول افتادم روز هایی که ارایشش میکردم و موهاش رو میبستم 🐱پاشو بیا بریم 🦋خیلی خب. از اتاق رفتبم بیرون دست هانا رو گرفتم از بیرون یه جسم محکم ساختمان ولی از درون یه پیر بچه ی ده سالم. مثل سگ میلرزم. میدونستم طبق روال هرساله سال سوهی قراره بهم تیکه بندازه اما امسال حداقل دست های هانا هست.. دیت هاب هانا هست که بهش پناه ببرم . اون اولین نفریه که بعد این همه سال گریه ام رو دیده.. یاد پانزده سال پیش همین روز افتادم سوهی هرچی اشغال بود ور ورم خالی کرد و تا میخوردم زدم اخر سر جیهوپ منو کشید کنارو نامجون چ جین اوردمش کردن پدرم تو حال خودش نبود و مادرم سعی میکردم ارومش کمه هنوزم جای لگدی که تو پهلوم با کفش های پانشه بلندش زده بود درد میکنه.. نمیدونست من ار قصد مادرش رو نکشتم 🦋ارباب حالت خوبه؟ /ارباب؟ اره مثل اینکه باید بی وزن از اتاق ارباب صدام کنه دوست داشتم دوباره اسمم رو بگه و مثل یه دارو بشه درمون روی فکرم 🐱اره.. خوبم.. هانا.. اونجا هرچی که شد حرف نزن خب؟ 🦋خیلی خب.. /متوجه شدم چرا سوال کرده دستش رو خیلی داشتم فشار میدادم اما چیزی نگفته فشار دستم ور کم کردم و به سمت حیاط قصر رفتم توی جای مورد نظر جلوی ظرف خاکستر ملکه ی اول پشت جین و نامجون نشستیم. سوهی و جیهوپ و پادشاه داشتن مراسم یادبود رو انجام میدادن سونی نگاه های پی درپی پ نیش داری هم میکرد هانا کنجکاو بود نگاه قیافه اش چه کیوته ویو هانا فکر کنم خواهر یونگیه ایش خوشم نیومد ازش خیلی بد داره نگاه میکنه.. فکر کنم اون جیهوپه که کنار خواهر یونیک وایساده.. لامصب چه جذابه.. ا ادم باش. پادشاه رنگ به رخسار نداره.. به زور وایساده به زیر پای جیهوپ نگاه کردم اا یه پسر کوچولو وایساده زیر پاشو شلوار سفید جیهوپ رو سفت چسبیده
دیدگاه ها (۰)

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

پارت ۸

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

فیک تهیونگ

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط