هی ابر میشدم من و باران نمیگرفت
هی ابر میشدم من و باران نمیگرفت
باید شروع میشد و پایان نمیگرفت
تصویرِ گیجِ زندگیِ با توام، دریغ
از دور جلوه داشت ولی جان نمیگرفت
من ساده عاشقت شده بودم ولی چه سود
وقتی كه زندگی به من آسان نمیگرفت
بین من و تو فاصله انداخت عاقبت
تقدیر، از من و تو كه فرمان نمیگرفت
كیفیّت عبور تو از من... من از تو... آه!
اینگونه كاش سِیر شتابان نمیگرفت
خشکید چشمههای امیدی که داشتیم
باران نمیگرفت... نه! باران نمیگرفت
دنیا دلش شکست برای من و تو، آه!
ما دلشکستهها که دعامان نمیگرفت
بیشک اگر که میشیِ چشمت نبود، عشق
در من هنوز هم سر و سامان نمیگرفت...
باید شروع میشد و پایان نمیگرفت
تصویرِ گیجِ زندگیِ با توام، دریغ
از دور جلوه داشت ولی جان نمیگرفت
من ساده عاشقت شده بودم ولی چه سود
وقتی كه زندگی به من آسان نمیگرفت
بین من و تو فاصله انداخت عاقبت
تقدیر، از من و تو كه فرمان نمیگرفت
كیفیّت عبور تو از من... من از تو... آه!
اینگونه كاش سِیر شتابان نمیگرفت
خشکید چشمههای امیدی که داشتیم
باران نمیگرفت... نه! باران نمیگرفت
دنیا دلش شکست برای من و تو، آه!
ما دلشکستهها که دعامان نمیگرفت
بیشک اگر که میشیِ چشمت نبود، عشق
در من هنوز هم سر و سامان نمیگرفت...
- ۳.۸k
- ۰۶ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط