# قولی_که_شکست
# قولی_که_شکست
###پارت ۹
تهیونگ ناراحت شد و سعی کرد سر جونگکوک بالا بیاره
_جونگکوکی ، شاهزاده کوچولو ، خرگوشی من چرا گریه میکنی ؟؟؟
جونگکوک سرش رو کرد اونطرف که تهیونگ نبینه
_خرگوشی من با من قهره
جونگکوک سرش رو به نشونه اره تکون داد
تهیونگ گفت:
_سر اینکه بهت شیرموز ندادم ، حالا چیکار کنیم خرگوشی من با من دوست شه
جونگکوک سرش رو به سمت تهیونگ چرخوند و گفت :
+گهرم، پلی باید بتم شیرموز بدی ، و پازی گنی
(قهرم ، ولی باید بهم شیرموز بدی، و بازی کنی
تهیونگ لبخند زد و گفت :
_باشه خرگوشی من که همیشه دارم باتو بازی میکنم ولی باشه و شیرموز هم بزار برم از روی میز بیارم
جونگکوک سری به نشونه باشه تکون داد و از بغل تهیونگ امد بیرون
تهیونگ گفت:
_خب کوکی بشین اینجا جایی هم نرو من برم شیرموز بیارم برات باشه
جونگکوک گفت :
+پاشه ته ته
(باشه ته ته )
تهیونگ مطمئن شد که جونگکوک جاش خوبه که یه موقع نیافته خدایی نکرده چیزیش بشه
تهیونگ گفت:
_من برم شیرموز بیارم برای جونگکوکی جونم
تهیونگ از اتاق رفت بیرون
_ اجوما کجایی
&بله پسرم چی شده
_اجوما میگم شیرموز جونگکوک کجاست
&یه خوردش مونده بود ریختم رفت
_میشه یکی بهم بدی
&باشه توی یخچال هست الان آماده میکنم
_باشه
ویو تهیونگ
یعنی الان که تولدمه جونگکوک دادن به من که کار های تولد منو انجام بدن ؟
&پسرم
_......
&تهیونگ
_بله اجوما
&چندبار صدات زدم نشنیدی ، میگم شیرموز آمادست میتونی ببری
_اها ، باشه الان میبرم
تهیونگ رفت درو باز کرد در حالی که در رو باز میکرد میگفت:
_کوکی برات شیرموز آور.......
حرفش رو نتونست کامل بگه با یه صحنه وحشتناک مواجه شد 😈
.
.
هاها جای حساسش تموم کردم 😈😈
###پارت ۹
تهیونگ ناراحت شد و سعی کرد سر جونگکوک بالا بیاره
_جونگکوکی ، شاهزاده کوچولو ، خرگوشی من چرا گریه میکنی ؟؟؟
جونگکوک سرش رو کرد اونطرف که تهیونگ نبینه
_خرگوشی من با من قهره
جونگکوک سرش رو به نشونه اره تکون داد
تهیونگ گفت:
_سر اینکه بهت شیرموز ندادم ، حالا چیکار کنیم خرگوشی من با من دوست شه
جونگکوک سرش رو به سمت تهیونگ چرخوند و گفت :
+گهرم، پلی باید بتم شیرموز بدی ، و پازی گنی
(قهرم ، ولی باید بهم شیرموز بدی، و بازی کنی
تهیونگ لبخند زد و گفت :
_باشه خرگوشی من که همیشه دارم باتو بازی میکنم ولی باشه و شیرموز هم بزار برم از روی میز بیارم
جونگکوک سری به نشونه باشه تکون داد و از بغل تهیونگ امد بیرون
تهیونگ گفت:
_خب کوکی بشین اینجا جایی هم نرو من برم شیرموز بیارم برات باشه
جونگکوک گفت :
+پاشه ته ته
(باشه ته ته )
تهیونگ مطمئن شد که جونگکوک جاش خوبه که یه موقع نیافته خدایی نکرده چیزیش بشه
تهیونگ گفت:
_من برم شیرموز بیارم برای جونگکوکی جونم
تهیونگ از اتاق رفت بیرون
_ اجوما کجایی
&بله پسرم چی شده
_اجوما میگم شیرموز جونگکوک کجاست
&یه خوردش مونده بود ریختم رفت
_میشه یکی بهم بدی
&باشه توی یخچال هست الان آماده میکنم
_باشه
ویو تهیونگ
یعنی الان که تولدمه جونگکوک دادن به من که کار های تولد منو انجام بدن ؟
&پسرم
_......
&تهیونگ
_بله اجوما
&چندبار صدات زدم نشنیدی ، میگم شیرموز آمادست میتونی ببری
_اها ، باشه الان میبرم
تهیونگ رفت درو باز کرد در حالی که در رو باز میکرد میگفت:
_کوکی برات شیرموز آور.......
حرفش رو نتونست کامل بگه با یه صحنه وحشتناک مواجه شد 😈
.
.
هاها جای حساسش تموم کردم 😈😈
- ۶۱۸
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط