تنها و

تنها و
دل گرفته و بیزار و
بی امید...
از حال من مپرس که بسیار خسته ام!
دیدگاه ها (۱)

ﺣﺎﺿﺮ ﻏﺎﯾﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ!¤ﺩﻟﺘﻨﮕــﯽ ؟¤ ﺣــﺎﺿــﺮ √¤ﻏــــﻢ ؟¤ ﺣــﺎﺿــﺮ √...

تــو میگذری زمان میــگـــــذرد چه کنم با دلــــی که از تو ...

اون فڪر ڪرد هـمـہ مـثـل مـنـن رفــت سـراغ بـقـیہمـنـم ف...

رفت اما ...یادگاری بین ما جا مانده استحسرت او بر دل ما حق ...

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان،دیگر مپرس از من نشان ...

حال ما حال خوشی نیست بیا ای جـا...

از کتاب"به امید دل بستم":)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط