تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که درآینه هم جز تو

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش.دیدم که درآینه هم جز تو کسی نیست.
دیدگاه ها (۱)

من آن ابرم که می خواهد ببارد، دل تنگم هوای گریه دارد. دل تنگ...

سایه ات برسرم ناب ترین بیت غزل...من غم انگیز ترین شعر جهانم ...

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی.من چه گویم که غریب است دلم ...

سرتمام قرار ها می کاشتی ام یادت هست؟میخواهم‌تلافی‌کنم..! به ...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم‌ که در آن آینه‌ هم جز ...

رفتی دوراتو زدی دیدی بهتر از من نیست منم رفتم دور هامو زدم د...

پرده پرده ان قدر از هم دریدم خویش را تا که تصویری ورای خویش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط