بهترینحس
#بهترین_حس
#پارت_8
ولی نگاهم به بدنش قفل شده بود-
از زبون چویا:
یه نگاه سنگینی رو خودم حس کردم
صورتمو شستم و خیلی سریع درو باز کردم که اونو دیدم..حسابی سرخ شدم
چویا:هوش مرتیکه هَوَل اینجا چه غلطی میکنی؟؟
دازای:من...من نمیدونم فقط اومدم ببینم زنده ای یا نه....
چویا:زود باش گورتو از اتاقم گم کن
دازای: نه دیگه من باهات هم اتاقیم الانم خیلی خستم میخوام دوش بگیرم
چویا:بزار من بیام بیرون بعد تو برو
از زبون دازای:
وای خیلی دلم میخواست با اون بدن قشنگش بازی کنم...
تقصیر خودم نبود
دازای:ولی من صبر ندارم
میخواستم وارد حموم شم که هُلَم داد منم دستمو از لای در بردم تو و درو گرفتم و خودمو کشیدم تو
قبل از اینکه بخواد به خودش بیاد و فرار کنه درو قفل کردمو همونجوری که لخت بود گرفتمش تو بغلم....
#پارت_8
ولی نگاهم به بدنش قفل شده بود-
از زبون چویا:
یه نگاه سنگینی رو خودم حس کردم
صورتمو شستم و خیلی سریع درو باز کردم که اونو دیدم..حسابی سرخ شدم
چویا:هوش مرتیکه هَوَل اینجا چه غلطی میکنی؟؟
دازای:من...من نمیدونم فقط اومدم ببینم زنده ای یا نه....
چویا:زود باش گورتو از اتاقم گم کن
دازای: نه دیگه من باهات هم اتاقیم الانم خیلی خستم میخوام دوش بگیرم
چویا:بزار من بیام بیرون بعد تو برو
از زبون دازای:
وای خیلی دلم میخواست با اون بدن قشنگش بازی کنم...
تقصیر خودم نبود
دازای:ولی من صبر ندارم
میخواستم وارد حموم شم که هُلَم داد منم دستمو از لای در بردم تو و درو گرفتم و خودمو کشیدم تو
قبل از اینکه بخواد به خودش بیاد و فرار کنه درو قفل کردمو همونجوری که لخت بود گرفتمش تو بغلم....
- ۳.۷k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط