در جنگل من هوا سرد است....

در جنگل من هوا سرد است....
اهوها با کفتار ها میچرخند....

روباها قصد فریبم را دارند....

دیگر گرگی وجود ندارد....

با وجود سختی هاو زخم های روی تنم....

من هنوز گرگ مانده ام....

با وجود اینکه اسمان را ابرهای تیره فرا گرفته....

من هنوز ب خورشید تیره میشوم....

با وجود اینکه همه چیز بر علیه من است....

ولی من هنوز بر فراز کوه با غرور زوزه میکشم....

ای سرنوشت من....

بدان طوفان سختی هایت....

اتش وجودم را خاموش نخواهد کرد....

من تا اخر ایستاده ام....
دیدگاه ها (۰)

☜به تاوان تمام زخمهایی که خوردم، زخمی خواهم زد که شعله اش دن...

من سه نفرم…خودمغرورماونروی دیگم،!!!

️هر آدمی درون خودش دو تا گرگ دارههر دوشون گرسنه انیکی از گرگ...

گرگ باش! ،مغرور! ،بر شب پادشاهی کن...میخوای خنجر بزنی از روب...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط