love in the dark⑥⑥

love in the dark⑥⑥

شب
در باز شد و جونگکوک اومد
کوک: سلام
جوابش رو ندادم و رفتم شام گذاشتم
کوک: دستت درد نکنه خیلی گرسنه بودم میرم لباس عوض کنم میام

چند دقیقه بعد
کوک: یومی عزیزم بیا شام بخور
یومی: من و مامان خوردیم
کوک: باشه عزیزم برو بازی کن خانمم الان یاد گرفتی بدون من غذا میخوری تو که میگفتی بدون من از گلوت پایین نمیره
ا/ت: من غذا خوردم که با تو نخورم و تو من رو تحمل نکنی
کوک: الان مثلا قهر کردی؟ باشه چون تو نیستی منم نمیخورم
رفتم ظرف غذاش رو برداشتم
کوک: حالا من یه چیزی گفتم
فقط یه چیزی گفتی؟ تو دقیقا قلبم رو نشونه گرفته بودی که دقیقا دو نصفش کنی و موفق شدی
کوک: بیا باهم فیلم ببینم
ا/ت: من میرم بالا که لازم نباشه تحملم کنی
رفتم تو اتاق یومی
ا/ت: عزیزم خیلی وقته نرفتی حموم بیا بریم من دوش رو پر از آب میکنم بریم
یومی: باشه

چند دقیقه بعد
در حمام باز شد
ا/ت: چیکار میکنی نمیبینی دارم بچه رو حموم میکنم
کوک: عشقم
بلند شدم و رفتم در رو بستم و قفل کردم
یومی: مامان با بابا قهری؟
ا/ت: نه عزیزم چیزی نیست فقط یه بازیه بعد به توهم یاد میدم..
یومی: باشه

یک ساعت بعد
رفتم و روی تخت خوابیدم که بعد از چند دقیقه دستی دور کمرم حس کردم
و برگشتم سمت جونگکوک
کوک: گفتی امشب جبران میکنی 😉
و بعد بوسه ای به لبم زد
با عصبانیت بهش نگاه کردم
ا/ت: برو هوجو خانم برات جبران کنه چون خیلی راحت میتونی تحملش کنی اما تحمل من سخته
کوک: من یه گوهی خوردم یه چیزی گفتم تو چرا جدی میگیری؟ خودت رو لوس نکن دیگه
بی اهمیت به حرفش بلند شدم و رفتم اتاق یومی و درو قفل کردم خوابیدم...
دیدگاه ها (۱۴)

love in the dark⑥⑤معرفی دوباره(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: ...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

love in the dark⑥③شش سال گذشتتو این شش سال سال اول که دکتر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط