تنهایی ام را برانداز کن...ببین هنوزآب از آبِ چشمانم تکان

تنهایی ام را برانداز کن...ببین هنوزآب از آبِ چشمانم تکان نخورده است...شعر هنوز هم بی هوا سر می رسد وپاچه ی بغض هایم را می گیرد... هنوز سراغِ شانه هایت رااز بهانه هایم می گیرم وهنوز تا همیشه کلاویه های این پیانوی زبان نفهم رابا ضرباهنگِ یادِ نوازش هایت، به رقص در می آورم...آری...هنوز هم نظمِ روتین ِاین بی کسی رابا خاطراتِ دست نویسِ تو،بر هم می زنم... دور و بر را برانداز می کنم جز تو،همه چیزبه روال سابق،هنوز،عاشقانه است یک عاشقانه ی خاکستریِ دلگیرِ بی انتها...
دیدگاه ها (۶)

خوابِ زمستانی می روم به رویِ عرفِ تمام روزهایی که نخواهی بود...

این ادکلن خودمه...چطوره ...؟؟؟

شهر به وقت حضور غایب تودختری که هر روز تصویر تو را به نگاه خ...

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی اگر كتابی نخوانی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط