سڪوتم رانڪن باور،

سڪوتم رانڪن باور،
خودت هم خوب میدانے....
ڪہ در اشعار من چیزے،شبیہِ داد
و فریادے
حقیقت زهر تلخے بود،ڪہ آڪَاهانہ نوشیدم....
ازاین هم تلخ ترباشے،
همان شیرینِ فرهادے....!

#محمدرضا_نظرے

✦❃✦❃✦❃✦
دیدگاه ها (۱)

⁨⁨⁨⁨⁨و تو چه میدانیشاید امشب درست همان شبی باشد که قرار است ...

فاصله یک لبخند تا جنون

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

ابلیس

سکــوتمرا نکن باورخودټ هم خوب میدانے کــه در اشعار مـنچیزے،ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط