قهوه ی تلخ

قهوه ی تلخ
پارت دوم
چانگو =) برای چی پیشش نشستی(با داد)
لیها که داشت صداش می لرزید...
لیها=) سر من داد نکش به پلیس زنگ می زنم برو بیرون(باداد)
جونگکوک که داشت با تلفن حرف میزد یه لحظه تلفن را قطع کرد تا ببینه چه خبره
چانگهو بلند شد و هی به لیها نزدیک میشد لیهاهم هی می رفت عغب تر و در اخر لیها به میزی که روبروی میز چانهو بود خورد ولی چانگهو هی نزدیکتر میشد که.........
لیها=) برو اونور(با داد)
جونگ کوک که فهمید بالاخره چی شده به سمت لیها رفت و دستش را میان چانگهو و لیها گذاشت
و گفت............
جونگ کوک=) چی شده
لیهت=) کمکم کن تو رو خدا اقای جئون
چانگهو اومد به لیها دست بزنه که لیها خودش را به عغب هل داد ومیز بیفته، این کار باعث افتادن لیها شد ولی خوشبختانه جونگ کوک سری فهمید و لیها را گرفت.
لیها
داشتم می افتادم که دستان کسی را روی کمرم حس کردم وقتی چشام را باز کردم جونگ کوک را دیدم ولی بخاطر اینکه هل شده بود با دستام صورتش را گرفتم
جونگ کوک
برای اینکه نیفته باید می گرفتم برای همین گرفتمش ولی بعد دست لطیف و نرمی را روی صورتم حس کردم و دیدم که لیها صورتم را گرفته.
چانگهو که دیده بود جونگ کوک اجازه ی دست زدن بو او را داره ولی خودش نه چاقوش را در اورد و می خواست که گلوی جونگ کوک را ببرد که......
دیدگاه ها (۲)

در این داستان از کلماتی که ستید خانواده ی شما دوست ندارند با...

تنها کسی که دوسم داره پارت ششمجونگ کو...

فیک =) تنها کسی که دوسم داره پارت چهارمجونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط