دستشوگرفتم بردم پیش خدا...گفتم خداجون من اینومی خوام ...

دستشوگرفتم بردم پیش خدا...گفتم خداجون من اینومی خوام ...
خداگفت من یکی بهترازاین روبرات سراغ دارم...
گفتم نه فقط همین...خداگفت اون خیلی سرترازاینه...
پامومحکم زمین کوبیدم وگفتم فقط همین...
خدادرگوشم آهسته گفت..آخه اون قول یکی دیگه روازم گرفته...:'(
khas
دیدگاه ها (۱)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

پارت1

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

ادامهدامیان:انی من میرم پیش دمیتروسانیا:باش ولی داداشت دیشب ...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

وقتی عموت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط