می نوشتم عشق ,دستم بوی شبنم میگرفت
می نوشتم عشق ,دستم بوی شبنم میگرفت
آهِ حوای درون ,دامان آدم میگرفت
می نوشتم شعر ,یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ,ز دست باد مریم میگرفت
می نوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری مینویسد، عشق ماتم میگرفت
می رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج ,را غم میگرفت
می گذشتم از گلاب کوچه ی اردیبهشت
بوی گلهای اشارت در پناهم میگرفت
با تو میگفتم فقط از ابرها، آئینه ها
یک قلم، یک دفتر بینام عالم میگرفت
می کشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
می سرودم یک غزل ,باران دمادم میگرفت
آهِ حوای درون ,دامان آدم میگرفت
می نوشتم شعر ,یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ,ز دست باد مریم میگرفت
می نوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری مینویسد، عشق ماتم میگرفت
می رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج ,را غم میگرفت
می گذشتم از گلاب کوچه ی اردیبهشت
بوی گلهای اشارت در پناهم میگرفت
با تو میگفتم فقط از ابرها، آئینه ها
یک قلم، یک دفتر بینام عالم میگرفت
می کشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
می سرودم یک غزل ,باران دمادم میگرفت
- ۵.۹k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط