ار پادشاه بودم

اڰر پادشاه بودمــــــ
صدٱے خنده اٹ را
سرود میڪردم
شڪ نڪڹ
دیدگاه ها (۴)

.دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا......اکنون دگر ،آبادی ویرانی...

®به #ساعت نگاه کردم.پنج و چهل دقیقه #صبح بود.خوابیدم. بعد از...

.وقتی ساعت ها جور میشوند و من نگاهشان میکنمبا خودم می گویم ا...

اشتباه آخرمان این بودآغوشمان را تا کردیمگذاشتیم در چمدان های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط