مرا حاجت به طبیب نیست

مرا حاجت به طبیب نیست



آن دم که نگاهم به نگاه چشمان زیبایت گره میخورد.



نازنینم : مگیر نگاه مسیحایی ات از من



که زندگی را در رگ هایم جاری میسازد
دیدگاه ها (۱)

خوش به حال بادگونه هایت را لمس می کندو هیچ کس از او نمی پرسد...

یادم بده کاری کنمجوری بهم عادت کنیکه زیر سقف گریه هام احساس ...

غیرتت کجاست؟زمانی که معشوقت از حمله تنهایی رنج می کشد به جای...

ترس پسرا از ازدواج دل بستن به یه دختر نیس...دل کندن از بقیه ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚ویو آتصدای همهمه‌ی بچه‌ها...

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط