خونین جگرم بگذر و بگذار بگریم
خونین جگرم بگذر و بگذار بگریم
خالی نشود سینـه ، مگر زار بگریم
از درد ، چنانم کـه تسلّی نشود دل
صـد بار اگر گویم و صـد بار بگریم
نالیدن من درغم روی تو عجب نیست
دستم نرسد بر تو و ناچار بگریم
در خلوت وصلت دگران صدر نشینند
ظلم است که من در پس دیوار بگریم
عمری غم عشق تو نهان داشتم ، اما
امروز چنانم کـه : در انـظار بگریم
من طاقت مهجوری ازین بیش ندارم
وقت است که : درحسرت دلدار بگریم
جانم به لب است از غم جانان، بگذارید
بسیار کنم نالـه و بسیار بگریم
خالی نشود سینـه ، مگر زار بگریم
از درد ، چنانم کـه تسلّی نشود دل
صـد بار اگر گویم و صـد بار بگریم
نالیدن من درغم روی تو عجب نیست
دستم نرسد بر تو و ناچار بگریم
در خلوت وصلت دگران صدر نشینند
ظلم است که من در پس دیوار بگریم
عمری غم عشق تو نهان داشتم ، اما
امروز چنانم کـه : در انـظار بگریم
من طاقت مهجوری ازین بیش ندارم
وقت است که : درحسرت دلدار بگریم
جانم به لب است از غم جانان، بگذارید
بسیار کنم نالـه و بسیار بگریم
- ۱.۰k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط