ادامه

ادامه


دامیان:انی من میرم پیش دمیتروس
انیا:باش ولی داداشت دیشب یک طوری بود
دامیان:اره خودمم همین حسو دارم نکنه بکی...
انیا:حس نکن مطمعن باش
دامیان:نمیدونم میرم چکش کنم

دامیان:دمیتروس؟
دمیتروس:دامیان!
دامیان:خوب شدی؟چیشده
دمیتروس:اون دختر کو
دامیان:چ کدوم
دمیتروس:همون...تو مهمونی...خیلی..خیلی قشنگ...
دامیان:بکی؟
دمیتروس:اسمش بکیه؟
دامیان:عاشقشی؟؟
دمیتروس:ها چی من!نه🍅
دامیان:خب پس خوبه چون اون یکی دیگه رو داره(الکی)
دمیتروس:ها!اون کیه!بگو بهم سریع
دامیان:اول بگو دوسش داری
دمبتروس:ندارم‌بگو
دامیان:خوب نداری پس چه اهمیتی داره
دمیتروس:دامیان!
دامیان:هوم؟
دمیتروس:خیل خب.باشه.....اره کم
دامیان:میدونستم!الکی گفتم هیچکسو نداره
دمیتروس:🍅م.منم دروغ گفتم!
دامیان:هوم باش بای
دمیتروس:لعنت بهش میرم حیاط


همون لحظه بکی هم تو حیاط بود و میخواست برگرده که پاش گیر میکنه و میخواد بیوفته که دمیتروس میگیرتش

دمیتروس:این این!خودشه!خودددشش🍅🍅🍅🍅🍅
بکی:با خدا!الان تو بغلشم؟!لعنت بهش🍅🍅
دمیتروس:حوا..حواست جمع کن!🍅
بکی:خودم حواسم هس لازم نبود منو بگیری!
دمیتروس:ازم بدش میاد!وای نه نباید انقد سرد باشم!
دمیتروس:ب.باشع مراقب خودت باش🍅چی دارم میگم!(#゚Д゚)
بکی:ها!🍅برای چی نگرانی؟🍅
دمبتروس:الان چی بگم!چی بگم!
ه.هیچی من رفتم!🍅
بکی:خب

رفتن اتاقشون
بکی:لعنت بهش..
دمیتروس:اون...🍅
دیدگاه ها (۴)

ادامهه چون لایکاش زیاد شده بود

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

عشق پنهان

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

تو منو دوست داری؟پارت ۲۸ویو بکیانیا هروقت میومد چشماش قرمز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط