«فریدون مشیری»»

«فریدون مشیری»»

پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی‌برد

این جام‌ها که در پی هم می‌شود تهی
دریای آتش است که ‌ریزم به کام خویش
گردآب می‌رباید و آبم نمی‌برد

من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته‌ام
تا دشت پر ستاره‌ی اندیشه‌های گرم
تا مرز ناشناخته‌ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره‌های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی‌برد
هان ای عقاب عشق!
از اوج قله‌های مه آلود دوردست
پرواز کن به دشت غم‌انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره‌ام که عقابم نمی برد
دیدگاه ها (۷)

بگذار سر به سینه من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند را شای...

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,سراغ ترا از خدا میگرفتم .و ...

بیست وهفتم فروردین سالروز درگذشت زنده یاد پروین دولت آبادی ...

بمناسبت زادروزاستادمحمدعلی کشاورز متولد ۲۶ فروردین ۱۳۰۹در شه...

پر کن پیاله راکاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی‌بردای...

پر کن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی بردا...

پرکن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد ا...

“پر کن پیاله راکاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی‌بردا...

‍ “پر کن پیاله راکاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی‌بر...

#شعرپرکن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی ب...

پر کن پیاله را،کاین آب آتشیندیریست ره به حال خرابم نمی برد!ا...

پرکن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد ا...

آنجا ببر مرا که شرابم نمی بردپر کن پیاله را کین جام آتشیندیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط