تـا وقتـــ  سحـر  چیـزی نمونـده

تـا وقتـــ  سحـر  چیـزی نمونـده
چون ظلمت شب  به سر رسیده
آمــد  سحر و شڪسته شد شب
انــدوه  و عــذابــــ  پــر کشـیده

لبـخنــد بــزن  سحــر  ڪـه آمـد
چـون  آیــهٔ    رحمتــی رسیــده
آورده  خــبــر  از  آسمــان  هـــا
پــایــانــ  شبـی  دگــر  رسیـــده

ای روح  دمیده  در تــن  عشـق
ای جان سحــر ، بـهانـهٔ  عشــق
همـزاده  دل و دیــدیــه مریـــم
ای شعر سحر ، ترانه ی  عشــق
96/9/۱۱
❣ #فـــــــــــــــــــؤاد❣
لینک جدید کانال من در تلگرام
https://t.me/joinchat/AAAAAEUuSeCdhQ_sJTR6_A
دیدگاه ها (۱)

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

مسجد کوفه، دگر وقت خداحافظی استکه اجابت شده ذکر سحر و یا رب ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...همه تن چشم شدمخیره به...

گرچه به شب رسیده ام با تو سفر نمی کنمزخمِ دگر نمی خرم ، م...

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به...

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره...

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره بدنب...

تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه؟تو آیا با شقایق بوده ا...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط