من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را به یاد دارم

من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را به یاد دارم
که در غروب آن‌ها در خیابان از تنهایی گریستیم؛
ما نه آواره بودیم ، نه غریب اما،
این بعد از ظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
می‌گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی‌گردد،
اما نمی‌دانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز می‌گشتند!

#هـٓـِٰٓـِٓـِٓـِٰٓـِـِٓـِٓٓٓٓـِِـِٓـِٰٓٓٓـِِـٓی#
دیدگاه ها (۳)

انقلاب کرده بودیم که این صحنه‌ها را نبینیم مردم شش ماه است ب...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

امام باقر (عليه السلام): گويى مردمى را مى بينم كه در مشرق زم...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

حادثه کربلا به خاطر خیانت خواص بود ...

یا #مهدی عزیز !شما چراغ دل‌ های ما هستید. هرگاه احساس تنهایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط