و به آنان گفتم :

و به آنان گفتم :

هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی ،

صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند . . . .

هر که با مرغ هوا دوست شود ،

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد شد . . . .

آنکه تور از سر انگشت زمان برچیند ،

میگشاید گره پنجره ها را با آه . . . .



زیر بیدی بودیم ،

برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم گفتم:

چشم را باز کنید . . . .

آیتی بهتر از این میخواهید؟

میشنیدم که به هم میگفتند :

سحر میداند . . . .

سحر
دیدگاه ها (۳)

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکها...

کاش زندگی از آخر به اول بود . . . .پیر بدنیا می آمدیم . . . ...

چگونه بنویسم احساسی را که گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده ...

یعنی میشود روزی برسد, که بیایی..... مرا در آغوش بگیری........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط