آخر از این بی محلی های تو دق میکنم
آخر از این بی محلی های تو دق میکنم
من شکایت از تو را نزد شقایق میکنم
خسته است دل بس شناور بوده در امواج تو
بیدرنگ او را سوار و بار قایق میکنم
سالها با یک دروغ دل را پریشان کرده ای
پرده بر میدارم و غرق حقایق میکنم
مثل یک دیوانه بودم با تو من دیوانه وار
بعد تو عاقل شدم تدریس منطق میکنم
لحظه های بی تو را پر میکنم با این غزل
لحظه های این غزل نذر دقایق میکنم
جانمازت را تو آبش میکشی با آبرو
آبرویت را چنین خرج خلایق میکنم
نیش خندی میزدی بر حال و احوالم بدان
حال و احوالم چنان احوال سابق میکنم
می روی باشد برو من را ملالی نیست چون
قلب خود را با شقایق داغ و عاشق میکنم
شاعر: محمود کیاپور
من شکایت از تو را نزد شقایق میکنم
خسته است دل بس شناور بوده در امواج تو
بیدرنگ او را سوار و بار قایق میکنم
سالها با یک دروغ دل را پریشان کرده ای
پرده بر میدارم و غرق حقایق میکنم
مثل یک دیوانه بودم با تو من دیوانه وار
بعد تو عاقل شدم تدریس منطق میکنم
لحظه های بی تو را پر میکنم با این غزل
لحظه های این غزل نذر دقایق میکنم
جانمازت را تو آبش میکشی با آبرو
آبرویت را چنین خرج خلایق میکنم
نیش خندی میزدی بر حال و احوالم بدان
حال و احوالم چنان احوال سابق میکنم
می روی باشد برو من را ملالی نیست چون
قلب خود را با شقایق داغ و عاشق میکنم
شاعر: محمود کیاپور
- ۱.۴k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط