تصمیم می‌گیری ریشت را بزنی، می‌ایستی جلوی آینه، صورتت را

تصمیم می‌گیری ریشت را بزنی، می‌ایستی جلوی آینه، صورتت را با خمیر ریش می‌پوشانی و کمی مالش می‌دهی، بعد آرام و با حوصله تیغ را می‌کشی روی صورتت، با دقت صورتت را می‌تراشی، هر بار لایه‌ای برمی‌داری و بعد تیغ را تمیز می‌کنی و دوباره برمی‌گردی، همه‌جا را که تراشیدی صورتت را می‌شویی، بعد دست می‌کشی به صورتت، حس می‌کنی بعضی جاهایش هنوز زبر مانده، دوباره خمیر ریش را می‌مالی به صورتت، این بار کمی
بی‌حوصله‌‌تر، عجول‌تر، بعد صورتت را می‌شویی، دوباره دست می‌کشی به صورتت، هنوز برخی جاها انگار زبرند، تیغ را بدون اینکه خمیر ریش به صورتت بمالی روی جاهای زبر می‌کشی، خشن‌تر از قبل، محکم‌تر، حتی ممکن است صورتت را زخم بزنی، بعد دست می‌کشی به صورتت، هنوز زبر است، صورتت می‌سوزد، پدر پوستت را درآورده‌ای اما هنوز بعضی جاها زبرند، دیگر ادامه نمی‌دهی و تیغ را چپ‌چپ نگاه می‌کنی و می‌اندازیش توی سطل.... خاطرات هم همین‌طوری‌اند، هر چه سعی کنی بتراشی‌شان و فراموش‌شان کنی باز هم ته‌مانده‌هایشان توی ذهنت می‌مانند، همانقدر زبر، همان‌قدر خسته‌کننده، همان‌قدر سرسخت...
دیدگاه ها (۱۷)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

متن آهنگ علی سورنا صاعقهتو ذهنم لحظه لحظه صائقه استیه دنیای ...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط