#پست_ویژه_روز

#پست_ویژه_روز

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها
ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد
آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد
بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است
از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید
خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه
این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید
این دست رد اوست بر این گونه امانها

#محمدرضاسلیمی
#درعزایت
#شب_نهم
#روزتاسوعا
#حس_آرامش
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_65با دستم هلی به کتابخونه دا...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

Part.5

پارت سیزدهم | اولین لبخنددو روز از مسابقه گذشته بود.برخلاف ه...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط