آرزوهایت بلند بود

آرزوهایت بلند بود
دستهای من کوتاه

تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم

با اینهمه
فراموشم مکن
وقتیکه بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر میکنی.
"حافظ موسوی"
دیدگاه ها (۱)

چه زیبا میگفت مترسک...وقتی نمیشود رفت...همین یک پا هم اضافیس...

..

تنهايی را بلندترين شاخه درخت ,خوب ميفهمد... انگار هرچه بزرگ...

مدل ایرانی

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

#novel_vampire ته ات ما با اون ها نمیریمات چرا ..ته ...یونا ...

سناریو درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط