درغربت رویای تو

درغربت رویای تو
دیوانه ترینم
در کوی تو آشنا
و بیگانه ترینم
لب تشنه تر از
حسرت این در به دری ها
چون باد ِ پاییزی
آواره ترینم ...............
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

چه صبریدارد این یزدانکه در جان همه پنهانتماشا می کند ماراو م...

بر نافرجام بی کسی سکوت را در ابری ترین حوصله ی تنهائی باریده...

من از پاییز می آیم هوا ابری و نم جاری و بوی خاک از باران و ...

اگر زردی نگیرد برگ اگر سرخی نگیرد داغ کجا کی می شود گلگون ...

یاعباس 🖤برگرد که این قافله را بیم عطش نیستما تشنه لب عشق تو ...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

دلا آخر تو را دیوانه کردند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط