Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۵ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

جونکوک: آخه کی گفته من قید بچمو میزنم بخاطر کارم
دخترک کمی از این حرف جونکوک شوکه شد و آروم سمتش چرخید در همان حالت که صورت های هم به هم نزدیک بودن دخترک درست تو چشم های جونکوک خیره شد ...
ات: چی.
جونکوک؛ مگه نشنیدی .. گفتم که چرا بهم نگفتی تو میخواستی تنهایی اون کوچولو بزرگ کنی اونم بچه خنجر طلا رو
دخترک جا خورده اشکی از گوشه چشم اش سرازیر شد جونکوک با انگشت شستن اش آن اشک را پاک کرد و سمته گونه دخترک هم شد و بوسه ریزی گذاشت
جونکوک: تو از من پرسید ؟ ها .. من بهم چی گفتم
دخترک تنها سری تکون داد و دیگر هیچی نگفت ... منتظر به جونکوکش نگاه کرد
جونکوک: من اون روز ترو روی تخت گذاشتم تا برام دراز بکشی نه برای هوس ..بلکه برای عشق .. چون عاشق تو بودم و ترو به عنوان همسر آینده خودم قبول کرده بودم حالا بخواهم بچمنو رو بکشم مگه من اینقدر ظالم هستم اهم
دخترک آب دهنش را قورت داد و دستش را روی دست ای که قاب صورت اش بود گذاشت و با عشق تو چشم های معشوق اش چشم دوخت
ات: یعنی نمی‌خواهی که جی جی رو بکشی
جونکوک تند تند سری تکون داد و بیشتر لبخند زد دختر به آن لب های پر از خنده چشم دوخت و روی تک پاهایش ایستاد بلافاصله سمته صورت جونکوک نزدیک شد و لبش را روی آن لب منتظر گذاشت درست به راحتی هر دو دست هایش را دوره گردنش حلقه کرد و به خودش نزدیک ترش گرد جونکوک هم دست کمی از اون نداشت دست هایش رو دوره کن س حلقه کرد و بیشتر به تن خودش نزدیک اش کرد
جو هیوک و دا کیونگ با لبخند تو بالکن اتاق خودشان ایستاده و آن صحنه را تماشا کردن جوهیوک خنده خجالتی سر داد و گفت
جو هیوک: میخواهی بریم تو آخه سرده
دا کیونگ لبخند ای زد و آروم موهایش را پشت گوش اش انداخت و با لبخند آروم گفت ... دا کیونگ: باشه بریم ...
هر دو وارد اتاق شدن و در را بستن هنوز هم مثل یک سریال چراغ اتاقشون روشن بودن .. ولی‌ بعد از چندین قایق اتاق پر هوا تاریک فروع رفت ........

به آرامی دستش را زیر زانو هایش برد و آن یکی را دوره کمر باریک است حلقه کرد و از روی زمین بلند اش کرد . دخترک برای ترس اش زود دست هایش را دوره گردن جونکوک حلقه کرد تا به زمین برخورد نکند

به آرامی دخترک را روی تخت نشوند .. بلافاصله سرش را روی بالشت گذاشت و منتظر به جونکوکش چشم دوخت
جونکوک: بدنت یخ زده ...
بعد از کشیدن پتو روی پاهایش تا سینه های دخترک از تخت دور شد و سمته کمد اتاق رفت ..
ات: چیکار می‌کنی
جونکوک: با این لباس که نمیخوابم
دیدگاه ها (۳)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۶ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک (اهانی )گفت و ه...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۷ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجونکوک: خیلی سخته تا ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۴ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک به شدت استرس و ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۳ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ.... جوهیوک : هی نگرا...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

تکاپو پارت 79:پرستار، کی آورده..؟ 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پرستار لبخند ملا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط